ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

بی ادعایی

بی ادعایی
بی ادعایی

خاطرات

    این دیگه کیه! ( خاطره ای از شهید خرازی )

    این دیگه کیه! ( خاطره ای از شهید خرازی )

    تو جبهه هم دیگر را می دیدیم.وقتی برمی گشتیم شهر، کم تر. همان جا هم دو سه روز یک بار باید می رفتم می دیدمش. نمی دیدمش، روزم شب نمی شد ادامه مطلب ...

    خودت بخور و خودت پاسخگو باش ( از خاطرات شهید باکری )

    خودت بخور و خودت پاسخگو باش ( از خاطرات شهید باکری )

    چند روز بود كه صبح زود تا ظهر پشت خاك ريز مي رفت و محور عملياتي لشگر را تنظيم مي کرد . هواي گرم جنوب؛ آن هم در فصل تابستان، امان هر كسي را مي بريد. يكي از همين روزها نزديك ظهر بود كه آقا مهدي  به طرف سنگر بچه ها آمد و.... ادامه مطلب ...

    خدمتگزاران ( خاطره ای از شهید داود حیدری )

    خدمتگزاران ( خاطره ای از شهید داود حیدری )

    مي‌گويند داود دريادل بود. هيچ چيز به اندازه جان نيروها تا حد ممکن برايش مهم نبود.چادر فرماندهي‌اش هميشه بين نيروها برپا بود.... ادامه مطلب ...

    تو چه کاره هستی؟ (خاطره ای از شهید داود حیدری )

    تو چه کاره هستی؟ (خاطره ای از شهید داود حیدری )

    در پادگان دوکوهه مستقربودند. مدتها بود که او را مي‌شناخت و با هم سلام و عليک داشتند. سعي مي‌کرد در هر فرصت مناسب کنار داود باشد. داود روحيه و اخلاق خوبي داشت اما بعضي وقتها يک مرتبه غيبش مي‌زد. ادامه مطلب ...

لوگوی سایت ابر و باد