ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

حرف فرمانده ( از خاطرات شهید علی امینی )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
حرف فرمانده ( از خاطرات شهید  علی امینی )
شهید علی امینی در یکی از ماموریت هایی که به عنوان فرمانده در کنار ما حضور داشت،
راهی مکانی شدیم که یک کارگر در یک چاه محبوس شده بود.
این آتش نشان می افزاید: این حادثه حدود یک ماه پیش اتفاق افتاد.
همه آتش نشان ها برای رفتن به سمت محل حادثه آماده شدند.
شهید علی امینی نیز با اقتدار مثال زدنی اش در کنار آتش نشان ها حضور داشت.
عملیات دشوار تر از آنی بود که فکرش را می کردیم اما اعتقاد ما این بود،
عملیاتی که فرمانده اش "علی امینی" باشد قطعا نتیجه بخش است.
وی با بیان اینکه شهید علی امینی با تمام آتش نشان ها رابطه بسیار صمیمی داشت می گوید:
رابطه شهید با آتش نشان ها بسیار نزدیک بود. او در سخت ترین شرایط نیز با ما شوخی می کرد.
عملیات آن روز نیز به نوعی گره خورده بود و تلاش ها جواب نمی داد.
به یکباره شهید علی امینی به نزد من آمد و گفت آماده شو که باید به داخل چاه روی؛
با تعجب پرسیدم اگر شما بگویی با سَر می روم اما من که در این عملیات راننده خودرو هستم،
با لبخندی در جواب گفت چون رفتن به داخل این چاه دشوار بود خواستم امتحانت کنم که ببینم چقدر به حرف فرمانده ات عمل می کنی
و این آخرین خاطره ای بود که من از شهید علی امینی دارم.

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد