ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

زندگینامه شهید داوود جوانمرد

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
زندگینامه شهید داوود جوانمرد
داود جوانمرد در خانواده ای مذهبی و متدین پا به جهان گشود و از دوران کودکی با تربیت و هدایت والدین که اولین الگوی او بودند شیفته اهل‌بیت(علهیم السلام) شد و در هیئت‌های محلی و مساجد محله قد کشید و بزرگ شد.
او در نوجوانی علاوه بر تکلیف اصلی خود که درس خواندن و آموختن علم بود،
شرکت در فعالیت هایی از جمله جلسات قرآن، نماز جماعت مساجد، جلسات روضه و مذهبی، نمازجمعه، راهپیمایی و نهایتاً فعالیت های ورزشی را امری مهم می دانست.
از جمله فعالیت حرفه ای او، شاگردی در کلاس صوت و لحن استاد و داور بین المللی قرآن کریم جناب استادخواجوی بود و در زمینه ورزش رشته ی فوتبال را به جدیت دنبال می کرد
و موفق نیز بود اما فعالیت های انقلابی او باعث می شد کمتر به فعالیت های شخصی خود برسد.
داود۶۲ در سال های اولیه نوجوانی که مصادف با سال های اول جنگ (۶۰ و ۶۱) بود بسیار مصمم بود که در فعالیتهای بسیج مشارکت نماید
و بخشی از زمان استراحت شب خود را صرف بسیج و امنیت محله می کرد.
از بچگی در هیئت ۱۴ معصوم(ص) محل مداحی می‌کرد و محرم که می‌شد او را باید در مسجد و هیئت می یافتید.
آخر هفته‌ها هم به بهشت زهرا(س) می‌رفت و سر مزار دوستان شهیدش زیارت عاشورا می‌خواند.
پس از سپری شدن دوران راهنمایی و ورود به دبیرستان تشنگی حضور در جبهه، داود را بسیار آزار می داد و همانند ماهی بود که از آب گرفته اند؛
خصوصاً که در همان ایام، چندین دوست ایشان به شهادت رسیده بودند…
بالاخره دل عاشق داود تاب نیاورد و در سال دوم دبیرستان با بزرگ کردن سن خود در شناسنامه عازم جبهه شد
و از آنجا که بسیار پشتکار داشت و خالصانه هر کاری را انجام می داد با سن کم خود محبوب هر رزمنده و فرماندهی بود.
او با اینکه بارها مجروح گردید و در عملیات های بسیاری شرکت داشت اما قسمتش نبود که در آن دوران به مقام والای شهادت نائل شود
و شاید تقدیر این بود که …. داوود۷۷ پس از اتمام جنگ و قبول قطعنامه، اندوهی سهمگین بر دل عاشق داود نشست و خود را جامانده از قافله ی عشاق می دانست
و همیشه یاد شهدا خصوصاً برادر دینی شهید خود سید جعفر میر محمدی را می کرد.
با اینکه در سال های بعد جنگ در نیروی هوایی سپاه خدمت می کرد تا این که شنید منطقه غرب کشور نا امن است و منافقین و گروهک ها در فصل بهار و تابستان که ارتفاعات از برف ها خالی می شود تحرک هایی دارند خود را در آن سال های اول دهه ی ۷۰ به منطقه کردستان رساند و گروهان و گردان تحویل می گرفت و از مرزهای میهن در آن خطه پاسداری میکرد. داوود۵۵ اما تقدیر این نبود که داود عاشق ما رخت شهادت بر تن کند و حسرت جا ماندن او از شهدای سال های جنگ و سال های حضور در کردستان بر دلش ماند و ناگزیر به زندگی عادی خود برگشت و ازدواج و فرزند و کار و …
تا این که به حریم حرم حضرت زینب سلام الله علیها، دشمنان ولایت و امامت طمع کردند و خون غیرت شیعیان را به جوش آوردند و عباس های میهن، آماده ی دفاع از آن حریم شدند.
داود که حالا کارمند صدا و سیما بود و دارای خانواده ای ۴نفره؛ با شنیدن صدای حرمله های زمانه، امتحان سختی در پیش گرفت
و همسر و دو دختر خود (زینب و صبورا) را به حضرت زینب (سلام الله علیها) و مادر و پدر دردکشیده از سختی های زمانه را به حضرت زهراء (سلام الله علیها) سپرد.
او بدون خبر و بی سر و صدا در ایام اربعین سال۹۴ عازم سوریه گردید و در ۲۵ روز مبارزه در سوریه،
همه ی اطرافیان خود را شیفته ی اخلاق، تهذیب، عبادت، شجاعت، ایثار و اخلاص خود کرد
و در آخرین روز پاییز ماه ۹۴ برای برگرداندن پیکر ۴ شهید در منطقه حلب سوریه داوطلب می شود
و پس از برگرداندن ۳پیکر مطهر به چهارمین نفر که می‌رسند داود از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد
و می‌شود نخستین شهید مدافع حرم رسانه ملی…
وداع او در آخرین پیام هایش با یار دیرینش : “حرمله و عمر سعد و شمر باز مبارز می‌طلبندکاروان زینبیه در حرکت است.
خانم هل من ناصر میگه. میرم تا انتقام سیلی زهرا(س) را بگیرم. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد…”

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد