ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

خاطرات اسرا

<1>
خمینی سن سربازی را پائین آورده؟

خمینی سن سربازی را پائین آورده؟

رزمنده ۱۴ ساله ای را به اسارت گرفته بودند. فرمانده‌ی عراقی وقتی او را دید و متوجه سنش شد،
پرسید مگر سن سربازی ۱۸ سال نیست؟خمینی سن سربازی را پایین آورده؟
رزمنده در جواب عراقی گفت.. ادامه مطلب ...

علت شهادت : موش صحرایی گوشت خوار

علت شهادت : موش صحرایی گوشت خوار

عراقیها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند. یه روز یکی از بچه ها به نشانه اعتراض تلویزیون رو خاموش کرد. عراقی ها گرفتن و بردنش بیرون... ادامه مطلب ...

بدون قلب هرگز ...

بدون قلب هرگز ...

زمانی که بعثی های عراقی می خواستنند از اسیر 14 و 15 ساله برای تبلیغات استفاده کنند از او پرسیدند : برای چه درس و مدرسه را رها کردی و آمدی بجنگی؟ گفت: به زور آمدم... ادامه مطلب ...

علی اکبر زنده است ( از خاطرات سید آزادگان ابوترابی )

علی اکبر زنده است ( از خاطرات سید آزادگان ابوترابی )

پیام‌های تسلیت از هر طرف به خانه سیدعباس ابوترابی می‌رسید. از بیت امام تا مقامات لشکری و کشوری. با این حال همسر و مادرش سیاه تنشان نکردند می‌دانستند زنده است.... ادامه مطلب ...

نماینده امام آمد! ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی)

نماینده امام آمد! ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی)

آن روز عراقی‌ها بدجوری کتمان زدند. بدتر از همیشه. گوشه اردوگاه سرم را گذاشته بودم روی زانویم انگار خوابم برد. توی خواب دیدم .... ادامه مطلب ...

حفظ نهج البلاغه در یک شب ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی )

حفظ نهج البلاغه در یک شب ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی )

یک نهج‌البلاغه به ما دادند. حاج‌آقا گفت: «فردا صبح این کتاب را می‌برند بیاین حفظش کنیم» .....
ادامه مطلب ...

پا برهنه به احترام سید الشهدا ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی)

پا برهنه به احترام سید الشهدا ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی)

محرم بود. همه چیز ممنوع شده بود، نه می‌توانستیم سینه بزنیم نه نوحه بخوانیم نه کار دیگری. ... ادامه مطلب ...

وای به حال زنها ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی)

وای به حال زنها ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی)

هر وقت با خیزران می‌زدند، بعدش روضه حضرت زینب می‌خواند و گریه می‌کرد. ... ادامه مطلب ...

احترام افسر عراقی به یک روحانی

احترام افسر عراقی به یک روحانی

افسر نزار جدی بود. از آن سنگ‌دل‌ها. از کنارشان رد می‌شد که حاج‌آقا از صف بیرون آمد و .... ادامه مطلب ...

شعار علیه مسعود رجوی برای شاد کردن دل یک روحانی

شعار علیه مسعود رجوی برای شاد کردن دل یک روحانی

چند بار حاج‌آقا دنبالش فرستاد نیامد. سردسته منافقین اردوگاه بود. پیغام هم داد به ابوترابی بگو اگه بیای پاتو می‌شکنم. ...
ادامه مطلب ...

تبلیغات انتخاباتی ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی )

تبلیغات انتخاباتی ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی )

برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی کاندید شده بود، رفتیم دنبالش تا به برنامه‌های تبلیغات سر و سامان بدهیم، ....
ادامه مطلب ...

نماینده واقعی مردم ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی )

نماینده واقعی مردم ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی )

جلوی مجلس عبایش را پهن کرده بود و نشسته بود و به حرف مردم گوش می‌کرد. .... ادامه مطلب ...

نسبت آبروی مملکت با وصله شلوار نماینده مجلس

نسبت آبروی مملکت با وصله شلوار نماینده مجلس

دو دست لباس داشت که همیشه هم تمیز بودند. یک روز وصله لباسش را دیدم، .... ادامه مطلب ...

آمدیم باری از دوش آقا برداریم

آمدیم باری از دوش آقا برداریم

یکی از آزاده‌ها آمده بود پیشش، گفت: «حاج‌آقا مشکل مسکن آزاده‌های تهران حل نشده شما که با بیت تماس دارید .... ادامه مطلب ...

پاسخ امام(ره) به نامه ی رمزی یک اسیر

پاسخ امام(ره) به نامه ی رمزی یک اسیر

نظر به اینکه پسر این جانب مدت ۸ ماه است که در قید اسارت صدامیان کافر می باشد، اخیراً در نامه اش نوشته است که خیلی دلم برای پدربزرگم حاج آقا موسوی تنگ شده است.... ادامه مطلب ...

صدای عَر عَر الاغی از راه دور..

صدای عَر عَر الاغی از راه دور..

همه زدند زیر خنده. سرباز عراقی که شمارش اُسرا، آن هم توی ردیف آخر از دستش رفته بود، با عصبانیت به مسئول آسایشگاه گفت: چرا می‌خندن صبح اولِ وقت.. ادامه مطلب ...

<1>
لوگوی سایت ابر و باد