ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

قناعت

قناعت
قناعت

خاطرات

    صبحانه ( از خاطرات شهید احمد کشوری )

    صبحانه ( از خاطرات شهید احمد کشوری )

     یك روز شهید كشوری مرا صدا زد گفت: فلانی! گفتم: بله. گفت: شما در یك منطقه‌ی جنگی در مهمان‌سرا كار می‌كنید. پس باید بدانید مملكت ما در حال جنگ است و در تحریم اقتصادی به سر می‌برد. شما نباید كره، مربا و پنیر را ..  ادامه مطلب ...

    خودت بخور و خودت پاسخگو باش ( از خاطرات شهید باکری )

    خودت بخور و خودت پاسخگو باش ( از خاطرات شهید باکری )

    چند روز بود كه صبح زود تا ظهر پشت خاك ريز مي رفت و محور عملياتي لشگر را تنظيم مي کرد . هواي گرم جنوب؛ آن هم در فصل تابستان، امان هر كسي را مي بريد. يكي از همين روزها نزديك ظهر بود كه آقا مهدي  به طرف سنگر بچه ها آمد و.... ادامه مطلب ...

    خانه یا مرغدانی ( از خاطرات شهید همت )

    خانه یا مرغدانی ( از خاطرات شهید همت )

    ​یادم هست حتی چراغ خوراک پزی نداشتیم؛یعنی نتوانستیم بخریم و آن مدت اصلا غذای پختنی نخوردیم.این شروع زندگی ما بود. ادامه مطلب ...

لوگوی سایت ابر و باد