ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

هوای نفس

هوای نفس
هوای نفس

خاطرات

    سیلی سرباز بر صورت فرمانده (خاطره ای از شهید بروجردی )

    سیلی سرباز بر صورت فرمانده (خاطره ای از شهید بروجردی )

    در دفتر فرماندهی سر و صدا به حدی رسید که فرمانده سپاه منطقه هفت از اتاقش بیرون آمد و جویای قضیه شد.
    مسئول دفتر گفت:" این سرباز تازه از مرخصی برگشته ولی دوباره تقاضای مرخصی داره".
    فرمانده گفت:" خب! پسر جان تو تازه از مرخصی آمدی نمیشه دوباره بری ادامه مطلب ...

    پلاستیک به جای ساک ورزشی (خاطره ای از  شهید ابراهیم هادی )

    پلاستیک به جای ساک ورزشی (خاطره ای از شهید ابراهیم هادی )

    حدود سال 1354بود که مشغول تمرین بودیم که ابراهیم وارد سالن شد و یکی از دوستان هم بعد از او وارد سالن شد و بی مقدمه گفت: داداش ابراهیم ، تیپ وهیکلت خیلی جالب شده.وقتی داشتی تو راه می اومدی دوتا دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف می زدن ادامه مطلب ...

    فرار از دست شیطان ( خاطره ای از شهید بابایی )

    فرار از دست شیطان ( خاطره ای از شهید بابایی )

    در دوران تحصیل در آمریكا، روزی در بولتن خبری پایگاه «ریس» كه هر هفته منتشر می شد، مطلبی نوشته شده بود كه توجه همه را به خود جلب كرد.
    مطلب این بود: دانشجو بابایی ساعت 2 بعد از نیمه شب می دود تا شیطان را از خودش دور كند. ادامه مطلب ...

    روی اسم خود خط کشید ( از خاطرات شهید بابایی )

    روی اسم خود خط کشید ( از خاطرات شهید بابایی )

    مگر شما بالاترین ساعت پروازی را ندارید؟ مگر شما شبانه روز به پرسنل این پایگاه خدمت نمی كنید؟ مگر شما... ؟
    ولی می دانستم هر چه بگویم فایده ای نخواهد داشت. سكوت كردم و بی آنكه چیزی بگویم، لیست اسامی را پیش رویش گذاشتم ادامه مطلب ...

    فقط خدمت (از خاطرات شهید صیاد شیرازی)

    فقط خدمت (از خاطرات شهید صیاد شیرازی)

    همیشه حاضر بود...هیچ وقت خودش رو کنار نمیکشید...
    حتی وقتی بنی صدر خلع درجه اش کرد. با لباس بسیجی می رفت سپاه
    مثل یه بسیجی صفر کیلومتر کار می کرد.... ادامه مطلب ...

    وعده حق (خاطره ای از شهید حمیدمحمودی)

    وعده حق (خاطره ای از شهید حمیدمحمودی)

    یه نوجوان 16 ساله بود از محله های پایین شهر تهران.چون بابا نداشت خیلی بد تربیت شده بود.خودش می گفت: گناهی نشد که من انجام ندم... ادامه مطلب ...

    چندین دختر جوان ( از خاطرات شهید نیری )

    چندین دختر جوان ( از خاطرات شهید نیری )

    یه روز با رفقای محل وبچه های مسجد رفته بودیم دماوند. همه مشغول بازی بودند یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو کتری روآب کن بیار… منم راه افتادم راه زیاد بود کم کم صدای آب به گوش رسید.از بین بوته ها به رودخانه نزدیک شدم.تا چشمم به رودخانه افتاد یه دفعه سرم را انداختم پایین و همان جا نشستم بدنم شروع کرد به لرزیدن نمیدانستم چه کار کنم . همان جا پشت درخت مخفی شدم … ادامه مطلب ...

    حکم فرماندهی سپاه سقز ( خاطره ای از شهید کاوه )

    حکم فرماندهی سپاه سقز ( خاطره ای از شهید کاوه )

    دست کرد توی جیبش و نامه ای بیرون آورد. حکم فرماندهی سپاه سقز بود. فکر کردم مال خودش است، با خودم گفتم: حتماً می خواد قول بگیره که پشتش باشم و باهاش کار کنم. ادامه مطلب ...

    مراسم عروسی ( از خاطرات شهید مهدوی )

    مراسم عروسی ( از خاطرات شهید مهدوی )

    هيچ وقت در مراسم عروسي ها و جشن ها شركت نمي كرد - نه اينكه آدم منزوي بود و در جمع نمي رفت - جايي كه مي دانست گناه است نمي رفت . مي گفت : ›  ادامه مطلب ...

    پسرت را دیدی؟ ( از خاطرات شهید علی شرفخانلو )

    پسرت را دیدی؟ ( از خاطرات شهید علی شرفخانلو )

    آخرهای آذر بود که آمد . رفتم استقبالش گفت میرود پسرش را ببیند. امدیم دم خانه شان. سپرد بمانم  تا برگردد . خیلی طول نکشید که برگشت . از در که آمد بیرون ... ادامه مطلب ...

    مراقبه دقیق ( از خاطرات شهید حسن ترک )

    مراقبه دقیق ( از خاطرات شهید حسن ترک )

    در پایان هر روز می نشستی و اعمالت را بررسی می کردی . روی یک کاغذ می نوشتی تا یادت نرود..


      ادامه مطلب ...

    مبارزه بانفس ( از خاطرات شهید آبشناسان )

    مبارزه بانفس ( از خاطرات شهید آبشناسان )

    گیتی گفت:جدی؟ شوهر من آنقدر دخترمو دوست داره كه اگه اون هر وقت روز بگه كه من كنتاكی می خوام می گه.. ادامه مطلب ...

    انتخابات شورای رهبری (  از خاطرات شهید حاج رضوان )

    انتخابات شورای رهبری ( از خاطرات شهید حاج رضوان )

    با آنکه معاون جهادی حزب الله محسوب می‌شد اما اصلا علاقه‌ای به کسب مدارج سیاسی در حزب الله نداشت و عضو شورای رهبری هم نبود. بعد از سال ها و اصرارهای مکرر سید حسن .... ادامه مطلب ...

وصیتنامه

    دومین وصیتنامه شهید محمد ابراهیم همت

    دومین وصیتنامه شهید محمد ابراهیم همت

    به نام خدا 
    نامي كه هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم. 
    سلام بر حسين(ع) سالار شهيدان اسوه و اسطوره بشريت.  ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید حمید باکری

    وصیت نامه شهید حمید باکری

    در اين لحظات آخر عمر سر تا پا گناه و پشيماني وصيت خود را مي نويسم و علم كامل دارم
    كه در اين ماموريت شهادت ، جان به پروردگار بزرگ بايد تسليم نمايم انشاالله كه خداوند متعال با رحمت و بزرگواري خود گناهان بيشمار اين بنده خطاكار را ببخشند ادامه مطلب ...

    وصیتنامه شهید علیرضا بلباسی

    وصیتنامه شهید علیرضا بلباسی

    سلام و صلوات خدا بر ملائكه الله و جميع خلق الله از جن و انس ،نثار خاندان عصمت و طهارت و واسطه فيض بين ارض و سماء و ما فيهن يعني محمد و آل محمد (ص) باد.... ادامه مطلب ...

    قسمتی از وصیت نامه شهید بهروز علیزاده

    قسمتی از وصیت نامه شهید بهروز علیزاده

    ای دوستان ای منتظران آقا امام زمان(عج) ، ای یاران صدیق امام عزیز پیر جماران که از فرزندان برومند خاندان نبی اکرم(ص) است ، بنده غیر از این چیزی دیگر نداشتم به خدا و یاران رسول اکرم(ص) هدیه کنم ادامه مطلب ...

لوگوی سایت ابر و باد