ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

سلام مرا به حضرت زهرا برسان

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
سلام مرا به حضرت زهرا برسان
می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن...
حس عجیبی داشت،  انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!
اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه...
با خودش می گفت: «یعنی الان چی می خواد بگه، من که طاقت ندارم بشنوم...»
فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و...
بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو،   دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد...
منتظر شنیدن شد که یه دفعه مادر گفت: 
«خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون»

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد