ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

شهید احمد کشوری

احمد کشوری
شهد احمد کشوری
 

خاطرات شهید احمد کشوری

    ضامن احمد! (خاطره ای از شهید احمد کشوری )

    ضامن احمد! (خاطره ای از شهید احمد کشوری )

    فرزندم چهار ماهه شده بود كه خواب سه بزرگوار را ديدم. آنان را شناختم؛ اما علی(ع) امام حسين(ع) و امام رضا(ع)؛ اما نمی‌فهميدم كه چه می‌گويند.
    قنداقه احمد رو به رويم بود. امام رضا(عليه‌السلام)، دست مبارک‌شان را روی سينه‌شان گذاشتند و به فارسی به من فرمودند.. ادامه مطلب ...

    خواب احمد ! (خاطره ای از شهید احمد کشوری )

    خواب احمد ! (خاطره ای از شهید احمد کشوری )

    كلاس چهارم ابتدايی بود كه يك روز پرسيد: «آيا من شما را اذيت می‌كنم؟» من از پسرم كاملا راضي بودم. گفتم: نه! دوباره از من خواست كه فكر كنم و به او بگويم كه از او راضی هستم يا نه. گفتم: شما هيچ وقت مرا اذيت نكرده‌ای.
    گفت: ديشب دو تا مار دنبال من می‌آمدند. يكی از آن دو به من رسيد و از خواب بيدار شدم.
      ادامه مطلب ...

    پول توجیبی (خاطره ای از شهید احمد کشوری )

    پول توجیبی (خاطره ای از شهید احمد کشوری )

    كلاس دوم راهنمايی كه بود؛ در مجلات عكس مبتذل چاپ می‌كردند. در آرايشگاه، فروشگاه و حتي مغازه‌ها اين عكس‌ها را روی در و ديوار نصب می‌كردند و احمد هرجا اين عكس‌ها را می‌ديد پاره‌ می‌كرد. صاحب مغازه يا فروشگاه می‌آمد و شكايت احمد را برای ما می‌آورد. پدر احمد، رئيس پاسگاه بود و كسي به حرمت پدرش به احمد چيزی نمی‌گفت. ادامه مطلب ...

    کار ثواب ( از خاطرات شهید کشوری )

    کار ثواب ( از خاطرات شهید کشوری )

    من با احمد، همدوره و هم پرواز بودم. از سال ۱۳۵۳ در مركز پياده شيراز، دوره هاى مقدماتى و عالى را طى مى كرديم و در همان روز ها كه در خدمت ايشان بودم، مسائل عقيدتى را رعايت مى كرد. از نماز و روزه و فلسفه دين، خيلى حرف مى زديم.   ادامه مطلب ...

    جای خدا ( از خاطرات شهید کشوری )

    جای خدا ( از خاطرات شهید کشوری )

    در جبهه هر بار كه از مريم ۳ ساله و على ۳ ماهه اش صحبت مى شد، مى گفت: آنها را به اندازه اى دوست دارم كه .... ادامه مطلب ...

    من بخاطر خدا می جنگم ( از خاطرات شهید کشوری )

    من بخاطر خدا می جنگم ( از خاطرات شهید کشوری )

    یك شب كه تعدادی از خلبان‌ها مشغول خوردن شام بودند، صحبت از جنگ شد. یكی می‌گفت: من به خاطر حقوقی كه به ما می‌دهند می‌جنگم، یكی دیگر می‌گفت من به خاطر بنی‌صدر می‌جنگم. یكی می‌گفت من به خاطر خودم می‌جنگم..   ادامه مطلب ...

    صبحانه ( از خاطرات شهید احمد کشوری )

    صبحانه ( از خاطرات شهید احمد کشوری )

     یك روز شهید كشوری مرا صدا زد گفت: فلانی! گفتم: بله. گفت: شما در یك منطقه‌ی جنگی در مهمان‌سرا كار می‌كنید. پس باید بدانید مملكت ما در حال جنگ است و در تحریم اقتصادی به سر می‌برد. شما نباید كره، مربا و پنیر را ..  ادامه مطلب ...

    جسارت احمد ( از خاطرات شهید احمد کشوری )

    جسارت احمد ( از خاطرات شهید احمد کشوری )

    وقتى لبخند شيطنت آميز و تحقيركننده استاد را ديد. يقه او را گرفت و گفت: من بايد تو را از اين بالا پرت كنم پايين. با استاد گلاويز شد. سرهنگ مى گفت: استاد به زبان انگليسى شروع به التماس كرد. صورتش سرخ شده بود. ما از احمد خواستيم كه يقه او را رها كند ..   ادامه مطلب ...

وصیتنامه شهید احمد کشوری

    وصیت نامه شهید احمد کشوری

    وصیت نامه شهید احمد کشوری

    هرروز ستاره اي را از اين آسمان به پايين مي كشند امّا باز اين آسمان پر از ستاره است. اين بار نيز در پي امر امام، دريايي خروشان از داوطلبين به طرف جبهه هاي حق عليه باطل روان شد و من قطره اي از اين دريايم و نيز مي دانيد كه اين اقيانوس بي پايان است  ادامه مطلب ...

زندگینامه شهید احمد کشوری

    زندگینامه شهید احمد کشوری

    زندگینامه شهید احمد کشوری

    بالاخره درروز 15/9/1359 نيايش‌هاي شبانه‌اش به درگاه احديت مورد قبول واقع گرديد و در حالي كه از يك مأموريت بسيار مشكل، پيروزمندانه باز مي‌گشت، در دره «ميناب» ايلام مورد حمله نابرابر چند هواپیمای جنگی دشمن قرار گرفت و در حالي كه بالگردش .. ادامه مطلب ...

لوگوی سایت ابر و باد