ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

حلما کوچولو ( از خاطرات شهید میثم نجفی )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
حلما کوچولو ( از خاطرات شهید میثم نجفی )
روزهای آخر فقط در حال نوشتن بود خیلی خاکی و تو دار بود
همش خنده رو لباش بود چند روز مونده بود که بابا بشه خیلی ذوق داشت حلما کوچولوشو ببینه. 
اما همش از یه کار نیمه تموم حرف میزد که باید انجام بده و بعد برگرده
بالاخره کاری که باید میکرد رو انجام داد و برگشت اما بدون دیدن دخترش.

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد