ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

دوید به طرف تدارکات. فریاد می‌زد!( از خاطرات شهید عبدالهی )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
دوید به طرف تدارکات. فریاد می‌زد!( از خاطرات شهید عبدالهی )
بچه‌های تدارکات لطف کرده بودند و یک کارتن خرمای مرغوب آورده بودند توی سنگر فرماندهی.
وقتی وارد سنگر شدم، کارتن خرما وسط سنگر بود. یک دانه برداشتم و گفتم:
به به، به شما خرمای درجه یک دادن، مثل ما نیستین که، وضع تون خوبه.
پرسید: مگه به شما خرما ندادن؟ گفتم: دادن، اما نه به این کیفیت.
این را که گفتم، با عصبانیت کارتن خرما را برداشت و دوید به طرف تدارکات.
فریاد می‌زد: به چه حقی به خودت اجازه دادی این خرمای مرغوب رو بیاری توی سنگر فرماندهی...
کارتن خرما را گذاشت و یک کارتن از خرماهای درجه 2 برداشت.

موضوعات

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد