ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

مرسی ( از خاطرات حاج احمد متوسلیان )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
مرسی ( از خاطرات حاج احمد متوسلیان )
هر روز توي مريوان،همه را راه مي‌انداخت؛هرکس با سلاح سازماني خودش.
از کوه مي‌رفتيم بالا. بعد بايد از آن بالا روي برف ها سر مي‌خورديم پايين.
اين آموزشمان بود. پايين که مي‌رسيديم،
خرما گرفته بود دستش،به تک تک بچه ها تعارف مي‌کرد. خسته نباشيد مي‌گفت.
خرما تعارفم کرد.گفتم«مرسي.»
گفت«چي گفتي؟»
 گفتم مرسي.
ظرف خرما را داد دست يکي ديگر.گفت«بخيز.»
هفت ـ هشت متر سينه خيز برد.
گفت«آخرين دفعه‌ت باشه که اين کلمه رو مي‌گي.»

موضوعات

پیام کاربران

محمد حسین ( بررسی نشده ) 3 ماه قبل خاک بر سر ما که مسئولین ما ن حاج احمد را فراموش کرده اند پاسخ
لوگوی سایت ابر و باد