ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

داوطلب ( از خاطرات شهید حسن یزدانی )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
داوطلب ( از خاطرات شهید حسن یزدانی )
سال ۶۲ تعدادی از بچه‌های اطلاعات عملیات به شهادت رسیده بودند و این واحد نیاز به بازسازی و جذب نیرو داشت.
حسین یوسف الهی برای جذب نیر با هماهنگی لشکر به میان گردان‌ها می‌رفت.
به گردان ما که وارد شد چنین گفت: «من نیروهایی می‌خواهم چابک، مومن، دارای رمز و راز، از خود و خانواده گذشته و از همه مهم‌تر شجاع باشند.»
دو نوجوان کم سن و سال که هر دو طلبه بودند از بین جمعیت بلند شدند و اعلام آمادگی کردند.
حسین با تعجب به چهرهٔ این دو نگاه کرد.
یکی از آن‌ها خود و دوستش را این طور معرفی کرد: «من حسن یزدانی و دوستم مهرداد خواجویی هر دو طلبه و دارای ویژگی‌هایی که شما می‌خواهید، هستیم.»
حسین با تعجب نگاهی به چهرهٔ این دو نوجوان انداخت و عمیقا به فکر فرو رفت.
بعد از گفتگو و ارزیابی بود که هر دو وارد واحد اطلاعات عملیات شدند.

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد