ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

مشکوک میزنی ( از خاطرات شهید علیرضا قلی پور )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
مشکوک میزنی ( از خاطرات شهید علیرضا قلی پور )
نزدیک یک هفته بود که سوریه بودیم. 
موقع ناهار و شام که می شد علیرضا غیبش می زد.
بهش گفتیم: مشکوک میزنی علیرضا، کجا میری؟
گفت: وقتی شما مشغول ناهار خوردن هستین،
من میرم به فاطمه و ریحانه ( دختر شش ساله و هشت ماهه اش ) زنگ میزنم...

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد