شهیدیار

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

خاطرات شهید مدافع حرم رسول خلیلی

<1>
قفسه کتاب ( از خاطرات شهید رسول خلیلی )

قفسه کتاب ( از خاطرات شهید رسول خلیلی )

گفتم که اگر برایت اتفاقی بیفتد، اینجا می‌خواهیم مراسم برگزار کنیم، اینطوری که نمی‌شود؛ کمد را درست کن و این کتاب‌ها را از روی زمین جمع کن. همان روز رفت.. ادامه مطلب ...

 قبرهای الوارثین در فکه ( از خاطرات شهید رسول خلیلی )

قبرهای الوارثین در فکه ( از خاطرات شهید رسول خلیلی )

گفتم که بچه‌ها شب می‌آمدند در این قبرها راز و نیاز می‌کردند و نماز شب می‌خواندند و برای هر شهیدی هم که شهید می‌شد ما یک قبر سمبلیک درست می‌کردیم، خلاصه رسول را توجیه کردم. ادامه مطلب ...

دعا کنید من شهید شوم ( از خاطرات شهید رسول خلیلی )

دعا کنید من شهید شوم ( از خاطرات شهید رسول خلیلی )

آقا مرتضی ‌گفت؛ من همانجا چشمم پر اشک شد، رفتم پشت چادرها و شروع کردم به گریه که این بچه در این سن و سال چقدر از امثال ما سبقت گرفته.. ادامه مطلب ...

دفاع از ولایت ( از خاطرات شهید رسول خلیلی )

دفاع از ولایت ( از خاطرات شهید رسول خلیلی )

بعد رسول بلند می‌شود و به اعتراض می‌گوید آقا اینها اسراف نیست! حرام هم نیست! بلکه حسنه است و ثواب هم دارد! ما تازه با بچه‌ها داریم پول جمع می‌کنیم که به‌خاطر ورود رهبری در مدرسه.. ادامه مطلب ...

خمسش را کنار گذاشت ( از خاطرات شهید رسول خلیلی )

خمسش را کنار گذاشت ( از خاطرات شهید رسول خلیلی )

در استفاده از اموال بیت المال بشدت مراقبت داشت. اهل امر به معروف و نهی از منکر بود. روزی که جنازه‌اش را آوردند خانه و به داخل اتاقش بردند، دوستان جوانش دور جنازه جمع شده بودند، گریه می‌کردند و می‌گفتند.. ادامه مطلب ...

<1>
لوگوی سایت ابر و باد