ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

شهید اسماعیل دقایقی

اسماعیل دقایقی
اسماعیل دقایقی

خاطرات شهید اسماعیل دقایقی

    چشم. الآن میآیم ( از خاطرات شهید اسماعیل دقایقی )

    چشم. الآن میآیم ( از خاطرات شهید اسماعیل دقایقی )

    من دقایقی رانمي شناختم ؛ ولي هر روز مي ديدم كه كسي مي آيد و چادرها و آبگير ها را ترو تميز مي كند. با خودم فكر مي كردم كه اين شخص فقط چنين وظيفه اي دارد.  ادامه مطلب ...

    مهریه ( از خاطرات شهید دقایقی )

    مهریه ( از خاطرات شهید دقایقی )

    سال 58 تصمیم به عقد رسمی گرفتیم، مادرم مهر مرا بالا گرفته بود تا حداقل یک چیز این ازدواج که از دید آنها غیر معمول بود، شبیه بقیه مردم شود. ادامه مطلب ...

    کیسه برنج ( از خاطرات شهید اسماعیل دقایقی )

    کیسه برنج ( از خاطرات شهید اسماعیل دقایقی )

    ازاو خواستم با خودرو سپاه برود که نپذیرفت.گفتم:حال شما خوب نیست و پاهایت درد دارد گفت اگر خواستی همین طور پیاده میروم وگرنه نمی روم.. ادامه مطلب ...

وصیتنامه شهید اسماعیل دقایقی

    وصیت نامه شهید اسماعیل دقایقی

    وصیت نامه شهید اسماعیل دقایقی

    خدايا شهادت مي‏دهم كه غير از تو خدايي نيست و محمد (ص) رسول و فرستاده
    توست و علي (ع) وصيّ رسول خداست. سلام بر خاندان عصمت و طهارت. درود بر
    خميني كبير و سلام بر روحانيّت معظّم و امت حزب ‏الله. ادامه مطلب ...

زندگینامه شهید اسماعیل دقایقی

    زندگینامه شهید اسماعیل دقایقی

    زندگینامه شهید اسماعیل دقایقی

    هنگامي كه ماموريت تيپ يادشده به ايشان واگذار گرديد همانگونه كه شعار هميشگي‌اش در زندگي اين بود كه هيچ‌وقت نبايد آرامش خودمان را در آرامش مادي بدانيم، براي عملي ساختن و تحقق آن، تلاشي شبانه‌روزي داشت و تمامي قدرت و امكانات خود را وقف انجام وظيفه الهي كرد . ادامه مطلب ...

لوگوی سایت ابر و باد