ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

دعا کن من شهید شوم ( از خاطرات شهید عبدالصالح زارع )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
دعا کن من شهید شوم ( از خاطرات شهید عبدالصالح زارع )
فکر می‌کنم همسرم تنها یک آرزو در دنیا داشت و برای آن بسیار تلاش می‌کرد.
قبل از عقد به من گفت دعایی دارم که حتماً وقت عقد آن را برایم بخواه. وقتی برای عقد رفتیم، با فاصله از هم نشستیم.
آن لحظات تمام دغدغه‌ام این بود که با این فاصله چطور به او بگویم که چه دعایی داشت؟
حتماً او هم نمی‌توانست با صدای بلند خواسته‌اش را بگوید.
تا لحظاتی دیگر خطبه عقد جاری می‌شد و من از خواسته صالح بی‌خبر بودم! نمی‌دانستم چه کنم.
در همین اثنا، خواهر آقاصالح جلو آمد و یک دستمال کاغذی تاشده به من داد و گفت این را داداش فرستاد.
دستمال را باز کردم، روی دستمال برایم دعایش را نوشته بود: «دعا کن من شهید شوم»
یادم هست که قرآن در دست داشتم، از ته دل دعا کردم خدا شهادت را به صالح بدهد و عاقبتش به شهادت ختم شود،
اما واقعاً تصور نمی‌کردم این خواسته قلبی به این سرعت محقق شود
من گفته بودم عاقبتش، که به حساب ذهن من، تا این عاقبت سال‌های سال فرصت داشتم
فکرش را نمی‌کردم که به این زودی داشتن صالح به آخر برسد.  

پیام کاربران

ملیحه آزرم ( بررسی نشده ) سال قبل خوش به سعادت مردان خدایی من ماه رمضان امسال خواب شهیدعبدالصالح زارع رودیدم توحرم امام رضاعلیه السلام نشسته بودمن میگفتم هیچکس به ماتوجه نمیکنه برگشت ویه نگاه معناداری کردوگفت من حواسم به شماهست وشماروزیرنظردارم تمام کارهاتونو،من زودبلندشدم ورفتم سمت ضریح آقاامام رضاعلیه السلام .چون منم آرزوم اینه که شهیدبشم ازخداخواستم ان شاءالله به آرزوی قلبیم برسم.آمین پاسخ
لوگوی سایت ابر و باد