ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

خواب شهید ( از خاطرات شهید محمد رضا دهقان امیری )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
خواب شهید ( از خاطرات شهید محمد رضا  دهقان امیری )
شب قبل از شهادت محمدرضا احساس کردم مهر محمدرضا از دلم جدا شده است آن موقع نیمه‌شب از خواب بیدار شدم. 
حالت غریبی داشتم، آن شب برادر شهیدم در خواب به من گفت خواهر نگران نباش محمدرضا پیش من است. 
صبح که از خواب بیدار شدم حالم منقلب بود. 
به بچه‌ها و همسرم گفتم شما بروید بهشت زهرا(س) من خانه را مرتب کنم. احساس می‌کردم مهمان داریم. 
عصر بود که همسرم، مهدیه دخترم و محسن پسر کوچکم از بهشت زهرا(س)آمدند. 
صدای زنگ در بلند شد. به همسرم گفتم حاجی قوی‌باش خبر شهادت محمدرضا را آورده‌اند. 
وقتی حاجی به اتاق بازگشت به من گفت فاطمه محمدرضا زخمی شده است. 
من می‌دانستم محمدرضا به آرزویش رسیده است....

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد