ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

انگشتر فیروزه ( از خاطرات شهید میردوستی )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
انگشتر فیروزه ( از خاطرات شهید میردوستی )
در روز آخر که این شهید بزرگوار و همرزمانش سوار اتوبوس شدند و ما خواستیم با آن ها خداحافظی کنیم، با لبانی خندان و بشاش بودند که حالات «حبیب ابن مظاهر» در شب عاشورا را برایمان تداعی کردند.
داخل مستندازآسمان دیدم مادرعزیزشون میگفتنوقتی پسرشونو محمد حسین صدا میکردن ایشون میگفتن سید رو هم بگو.
بعد میگفتن سید محمد حسین. اما شهید باز میگفتن آقا هم قبلش بگو:و مادرشون آقاسیدمحمدحسین  صداشون میکردن.
خیلی خوشم میاد یکی انقدر بخودش احترام میذاره.
آدما خودشون برای خودشون احترام میارن
همرزم شهید تعریف میکردن: شهید وصیت کرده بودن انگشتر فیروزه ای رو که دست چپشون بود بعد از شهادت به دست فرزندشون محمد یاسا برسه.
ولی وقتی کاوری که پیکر شهید درش بود باز کردم تا به وصیت عمل کنم متوجه شدم شهید دست در بدن نداره در روز تاسوعا به مولا اباالفضل العباس اقتدا کرد و شهید شد.
 دهه هفتادی

پیام کاربران

سادات صابری ( بررسی نشده ) سال قبل من از برادرم درباره ی سید محمد حسین شنیده ام اما همیشه عکسش. مطالبش رو میبینم و میخونم سید محمد حسین حیف شد. پاسخ
لوگوی سایت ابر و باد