ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

غیرت

غیرت
غیرت

خاطرات

    مقنعه ( خاطره ای از شهید حمید باکری )

    مقنعه ( خاطره ای از شهید حمید باکری )

    به من می‌گفت« فاطمه ! این چیه که زن‌ها می‌پوشند ؟ »
    می‌گفتم « مقنعه را می‌گویی ؟ »
    می‌گفت : « نمی‌دانم اسمش چیه ادامه مطلب ...

    خدا لعنتت کند! (خاطره ای از شهید آوینی )

    خدا لعنتت کند! (خاطره ای از شهید آوینی )

    احتمالاً زمستان سال 68 بود كه در تالار انديشه فيلمي را نمايش دادند كه اجازه اكران از وزارت ارشاد نگرفته بود.
    سالن پر بود از هنرمندان، فيلمسازان، نويسندگان و ... ادامه مطلب ...

    ناموس (خاطره ای از شهید علی خلیلی )

    ناموس (خاطره ای از شهید علی خلیلی )

    وقتی ضارب علی را با چاقو زد، ما پیکر غرق خونش را به کناری کشیدیم
    پیرمردی آمد وگفت : خوب شد؟همین و می خواستی؟ ادامه مطلب ...

    بچه بود (از خاطرات شهدای غواص)

    بچه بود (از خاطرات شهدای غواص)

     بغض کرده بود.از بس گفته بودند:بچه است، زخمی بشود آه و ناله میکند
    و عملیات را لو میدهد شاید هم حق داشتند.نه اروند با کسی شوخی داشت،
    نه عراقی ها.اگر عملیات لو میرفت....
      ادامه مطلب ...

    علت شهادت : موش صحرایی گوشت خوار

    علت شهادت : موش صحرایی گوشت خوار

    عراقیها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند. یه روز یکی از بچه ها به نشانه اعتراض تلویزیون رو خاموش کرد. عراقی ها گرفتن و بردنش بیرون... ادامه مطلب ...

    غیرت و جوانمردی ( از خاطرات شهید شاهرخ ضرغام )

    غیرت و جوانمردی ( از خاطرات شهید شاهرخ ضرغام )

    صبح یکی از روزها با هم به کاباره پل کارون رفتیم. به محض ورود، نگاه شاهرخ به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود. با تعجب گفت: این کیه، تا حالا اینجا ندیده بودمش؟!
    در ظاهر زن بسیار با حیائی بود. اما مجبور شده بود...
      ادامه مطلب ...

    خرید عروسی ( از خاطرات شهید مهدی نوروزی )

    خرید عروسی ( از خاطرات شهید مهدی نوروزی )

    آقا مهدی نسبت به اطرا فش بی تفاوت نبود، مثلا اگر همسایه مشکلی داشت، مشکلش را رفع می کرد حتی در خیابان اگر برای کسی مشکلی پیش می آمد بی تفاوت رد نمی شد. در روز خرید عروسی صحنه ای که خودم بودم و دیدم؛ برای خرید رفته بودیم   ادامه مطلب ...

    از این موضوع اصلا ناراحت نبودم ( از خاطرات شهید عبدالله باقری )

    از این موضوع اصلا ناراحت نبودم ( از خاطرات شهید عبدالله باقری )

    می گفت بهتر است تنها نروم. این سخت گیری شدید او را می گذاشتم روی حساب علاقه اش. اگر هم خودش سر کار بود به برادرهایش سفارش می کرد من را تا خانه مادرم که یک چهار راه فاصله داشت ببرند. ادامه مطلب ...

وصیتنامه

    فرازی از وصیت نامه شهید قنبری

    فرازی از وصیت نامه شهید قنبری

    اگر تکه تکه هم بشوم دست از دین اسلام بر نمی دارم. بخدا قسم از من حقیر بشنوید مال این دنیا هیچ ارزشی ندارد و هیچ بهانه و دلیلی برای شرکت نکردن در جنگ را ندارید. ولی حب دنیا و سستی ایمان نمی گذارد شما بسوی خدای خود بشتابید. ... ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید محمد کامران

    وصیت نامه شهید محمد کامران

    پدر و مادرم؛ همسر عزیزم؛ برادران و خواهرم؛ هرچه از خداوند می‌خواهید فقط از باب نماز اول وقت وارد شوید. ادامه مطلب ...

جملات ماندگار

    غیرت ( از جملات  شهید حاج امینی )

    غیرت ( از جملات شهید حاج امینی )

    اگر به واسطه خونم حقی بر گردن دیگران داشته باشم 
    به خدای کعبه قسم از مردان بی غیرت و زنان بی حیا نمیگذرم.... ادامه مطلب ...

لوگوی سایت ابر و باد