ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

ایثار و از خود گذشتگی

ایثار و از خود گذشتگی
ایثار و از خود گذشتگی

خاطرات

    جیره جنگی (از خاطرات شهدا)

    جیره جنگی (از خاطرات شهدا)

    آب جیره بندی شده بود.آن هم از تانکری که یک صبح تا شب زیر تیغ آفتاب مانده بود.
    مگر می شد خورد! به من آب نرسید، لیوان را به من داد و گفت: ادامه مطلب ...

    خانه اهدایی ( از خاطرات شهید یدالله کلهر )

    خانه اهدایی ( از خاطرات شهید یدالله کلهر )

    برای هر کاری خیری پیش قدم می شد. دست به خیر بود. رفته بود خواستگاری یکی از همکارانش. بعد از صحبت های مقدماتی ، پرسیده بودند که آقا داماد منزل مستقل دارد یا نه؟! داماد سرش را انداخته بود پایین و گفته بود:« نخیر. خانه مستقل ندارم». داشته قول و قرار عروسی شان بهم می خورده که حاج یدالله گفته بود :  ادامه مطلب ...

    چشم. الآن میآیم ( از خاطرات شهید اسماعیل دقایقی )

    چشم. الآن میآیم ( از خاطرات شهید اسماعیل دقایقی )

    من دقایقی رانمي شناختم ؛ ولي هر روز مي ديدم كه كسي مي آيد و چادرها و آبگير ها را ترو تميز مي كند. با خودم فكر مي كردم كه اين شخص فقط چنين وظيفه اي دارد.  ادامه مطلب ...

    قمقمه اش هنوز آب داشت ( خاطره شهید خرازی )

    قمقمه اش هنوز آب داشت ( خاطره شهید خرازی )

    قمقمه اش هنوزآب داشت....نمـــی خورد....
    از سر کانال تا انتهای کانال می رفت و می آمد .... ادامه مطلب ...

    غبطه رهبری به یک شهید ( از خاطرات شهید نواب )

    غبطه رهبری به یک شهید ( از خاطرات شهید نواب )

    براي آخرين بار وقتي مي خواست عازم بوسني و هرزگوين شود تا به مسلمانان مظلوم آن ديار كمك نمايد، محضر مقام معظم رهبري رسيد.  ادامه مطلب ...

    دیگر این مدرسه نمی آیم ( از خاطرات شهید کاوه )

    دیگر این مدرسه نمی آیم ( از خاطرات شهید کاوه )

    شبی از شبهای تحصیل، نشسته بود در اتاقش به انجام تکالیف. رفتم برای شام صدایش کنم. گفت: «گیر کرده‌ام در حل ۲ تا مسئله ریاضی. معلم، توپ چهل‌تکه جایزه گذاشته برایش. اگر اجازه بدهی، تا این ۲ مسئله را حل نکنم شام بی‌شام!» ادامه مطلب ...

    با یک پا چه کار می توانی کنی؟

    با یک پا چه کار می توانی کنی؟

    در عملياتي، پاي چپش را تقديم حضرت دوست كرده بود. بعد از بهبودي نسبي، با پاي چوبي، مجدداً عازم منطقه شد. 
    روزي در هنگام حمل مهمات، اتومبيل آن‌ها مورد اصابت قرار گرفت و مجيد از اتومبيل به رودخانه پرت شد و پاي چوبي‌اش را آب برد.  ادامه مطلب ...

    پسرت را دیدی؟ ( از خاطرات شهید علی شرفخانلو )

    پسرت را دیدی؟ ( از خاطرات شهید علی شرفخانلو )

    آخرهای آذر بود که آمد . رفتم استقبالش گفت میرود پسرش را ببیند. امدیم دم خانه شان. سپرد بمانم  تا برگردد . خیلی طول نکشید که برگشت . از در که آمد بیرون ... ادامه مطلب ...

    سنگر سازی ( از خاطرات شهید محمد بلباسی )

    سنگر سازی ( از خاطرات شهید محمد بلباسی )

    چند شب دیدم شهید بلباسی موقع خواب نیست . برام جای سوال بود؟



      ادامه مطلب ...

    نصف لیوان آب

    نصف لیوان آب

    به من آب نرسید.
    بغل دستیم لیوان آبشو به من داد گفت من زیاد تشنم نیست.... ادامه مطلب ...

    حقوق شهردار ( از خاطرات شهید مهدی باکری )

    حقوق شهردار ( از خاطرات شهید مهدی باکری )

    چند ماه کارآموز بودم بعد یکی از کارمندان که بازنشست شده بود من جای اون مشغول شدم.شش ماه بعد رئیس شهرداری استعفاء کرد و رفت جبهه.. ادامه مطلب ...

    زورو بازی در جبهه

    زورو بازی در جبهه

    از روزي كه او آمد، اتفاقات عجيبي در اردوگاه تخريب افتاد. لباس هاي نيروها كه خاكي بود و در كنار ساكهايشان قرار داشت، شبانه شسته مي شد... ادامه مطلب ...

وصیتنامه

    وصیتنامه شهید ماشاالله شیخی

    وصیتنامه شهید ماشاالله شیخی

    به نام او که همه در محضر او هستیم و علاقه  به دنیا ودل بستن به مال و زن و فرزند ما را از این معنا غافل نموده است.
    پروردگارا قبل از آنکه این روح زنگار گرفته مرا از کالبد خاکی ام خارج سازی... ادامه مطلب ...

    وصیتنامه دوم شهید نادر مهدوی

    وصیتنامه دوم شهید نادر مهدوی

    برادران عزیز و خواهرانِ محترمه! امـروز اسلام با خون انسان‌های پاکدل و معصوم، همچون حسین‌بن علی(ع) و قاسم‌بن الحسن(ع) و با زحمات شبانه‌روزی رسول اکرم(ص) باقیمانده است. بهای این مکتب، تحمل اسارتِ موسی‌بن جعفر(ع) سمبل مقاومت و ایثار، جگر پاشیده‌شده امام رضا(ع) و دیگر شهدای اسلام بوده است. ادامه مطلب ...

    وصیتنامه شهید علیرضا بلباسی

    وصیتنامه شهید علیرضا بلباسی

    سلام و صلوات خدا بر ملائكه الله و جميع خلق الله از جن و انس ،نثار خاندان عصمت و طهارت و واسطه فيض بين ارض و سماء و ما فيهن يعني محمد و آل محمد (ص) باد.... ادامه مطلب ...

زندگینامه

    زندگینامه شهید مجید افقهی فریمانی

    زندگینامه شهید مجید افقهی فریمانی

    مجید افقهى فریمانى در هفتم فروردین ماه سال 1344 در فریمان متولّد شد. پدرش كارمند شهردارى بود. از نظر اقتصادى دروضعیّت مناسبى به سر مى ‏بردند و منزلشان شخصى بود.
    مجید فرزند هفتم خانواده بود.بیشتر وقتش را در خانه مى‏ گذراند و همواره به دنبال یادگیرى بود؛ نقّاشى مى‏ كشید،  ادامه مطلب ...

لوگوی سایت ابر و باد