ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

کیسه برنج بر دوش ( از خاطرات شهید رجایی )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
کیسه  برنج بر دوش ( از خاطرات شهید رجایی )
یک روز وقتی رجائی نخست وزیر را دیدم که مانند همان معلم ساده سال های پیشین کیسه برنج و نیاز روزانه خانه را با دوش خویش به منزل می برد داشتم کلافه می شدم و بی اختیار به سویش دویدم . پس از سلام گفتم : برای اهالی محل بد است که ببینیم شما با آن مسئولیت سنگین به این شکل در زحمت بیفتید. اجازه دهید کمکتان بکنیم . او با یک دنیا احساس مسئولیت در قبال پرسش من و تکلیف خویش در خانواده اول جواب سلام را داد و بعد گفت :

متشکرم . من باید کار خود را خودم انجام دهم . من با این کار اجر می برم . مرا از اجری که خدا وعده داده است محروم نکنید.

این را گفت و به راهش ادامه داد و با این عملش شگفتی مرا مضاعف ساخت .

پیام کاربران

( بررسی نشده ) 5 ماه قبل ای کاش الان بودی وجلوی ظلم وفساد رو میگرفتی درود خدا برتو پاسخ
لوگوی سایت ابر و باد