ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

چشمت کور ( از خاطرات شهید حسین مشتاقی )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
چشمت کور ( از خاطرات شهید حسین مشتاقی )
حسین بعد از تمام شدن درسش وارد سپاه. شد و گفت مادر چون تو خیلی دوست داری سرباز امام زمان(عج) باشم من در سپاه خدمت می‌کنم. ما راضی به رضای خدای هستیم. ما فرمانبر سیدعلی هستیم و هیچ وقت ایشان را تنها نمی‌گذاریم. فرزندان و نوه‌هایم سرباز رهبر هستند."
مادر شهید مشتاقی خطاب به داعش و تکفیری‌ها گفت: به داعش می‌گویم چشمت کور شود ما بازهم پسر داریم از کوچک و بزرگ، بچه‌هایم را با جان و دل برای جنگ می‌فرستم و داعش بداند به دست بچه‌های ایران و مازندران نابود خواهد شد.
راوی: مادر شهید

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد