ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

آرزوی شهادت

آرزوی شهادت

خاطرات

وصیتنامه

خاطرات

    شهادت، لباس تک سایز ( خاطره ای از شهید آوینی )

    شهادت، لباس تک سایز ( خاطره ای از شهید آوینی )

    شهید گنجی جمله ای را ابراز کرد که شهید آوینی در جواب جمله جالبی گفت. من بین این دو شهید بودم.
    شهید گنجی خطاب به شهید آوینی گفت: «حاج مرتضی! دیگر باب شهادت هم بسته شد».
    آوینی در جواب گفت... ادامه مطلب ...

    فال حافظ (از خاطرات شهید محمد رضا عقیقی)

    فال حافظ (از خاطرات شهید محمد رضا عقیقی)

    همین که روزهای نزدیک به عملیات می رسید،برای بچه ها فال حافظ می گرفت.نزدیک عملیات کربلای 5 بود.
    این بار اولین بازشدن کتاب به نیت من بود. ادامه مطلب ...

    وعده حق (خاطره ای از شهید حمیدمحمودی)

    وعده حق (خاطره ای از شهید حمیدمحمودی)

    یه نوجوان 16 ساله بود از محله های پایین شهر تهران.چون بابا نداشت خیلی بد تربیت شده بود.خودش می گفت: گناهی نشد که من انجام ندم... ادامه مطلب ...

    از من بگذر (از خاطرات شهید همت)

    از من بگذر (از خاطرات شهید همت)

    مشغول آشپزی بودم، آشوب عجیبی در دلم افتاد، مهمان داشتم، به مهمان‌ها گفتم: شما آشپزی کنید من الان بر می گردم. رفتم نشستم برای ابراهیم(شهید همت) نماز خواندم،.... ادامه مطلب ...

    وداع آخر (از خاطرات شهید مجید قنبری)

    وداع آخر (از خاطرات شهید مجید قنبری)

    مجيد ۱۸ سالش بود كه تصميم گرفت برود جبهه. هر كاري كرديم كه مانع رفتنش بشيم ،‌ فايده اي نداشت.باباش بهش گفت: تو بمون تا من برم ، هر وقت برگشتم تو برو. قبول نمي كرد و مي گفت بايد برم... ادامه مطلب ...

    از امام رضا (ع) اذن شهادت را گرفتم ( از خاطرات شهید غلامعلی رجبی )

    از امام رضا (ع) اذن شهادت را گرفتم ( از خاطرات شهید غلامعلی رجبی )

    دو روز مانده به عرفه پیش من آمد و گفت :عملیاتی در پیش است .گفتم برنامه عرفه و محرم را چکار می کنی ؟ جواب داد : ... ادامه مطلب ...

    خواهان شهادتم ( از خاطرات شهید یدالله کلهر)

    خواهان شهادتم ( از خاطرات شهید یدالله کلهر)

    جویای شهادت بود. می گفت: «خدایا من خواهان شهادتم نه به این معنی که از زندگی کردن در این دنیا خسته شـده ام و خـواسته باشم خود را از دست این سختی ها و ناملایمات دنیوی خلاص کنم .» ادامه مطلب ...

    تو چه کسی هستی که این آیه برایت آمد؟ ( از خاطرات  شهید شیخی )

    تو چه کسی هستی که این آیه برایت آمد؟ ( از خاطرات شهید شیخی )

    هم تو امتحان استخدامي بانك قبول شده بوديم و هم جهاد سازندگي .
    خيلي دودل بوديم . ماشاءالله گفت مي ريم استخاره مي كنيم. دو نفري رفتيم پيش حاج غفوري براي استخاره.. ادامه مطلب ...

    اشکهاش سرازیر بود ( از خاطرات شهید ماشاالله شیخی )

    اشکهاش سرازیر بود ( از خاطرات شهید ماشاالله شیخی )

    وقتي با خداي خودش چه در تنهايي و چه تو جمع راز و نياز مي كرد، اشكهاش هم سرازير مي شد ، خصوصاً در نمازهاي مغرب.وقتايي كه من كنارش بودم مي ديدم چطور گريه مي كنه و ... ادامه مطلب ...

    هدیه ناقابل ( از خاطرات شهید مصطفوی )

    هدیه ناقابل ( از خاطرات شهید مصطفوی )

    کت و شلوار بسیار زیبایی  داشت. در مراسمات جشن اهل بیت می پوشید. اوایل سال 88 بود. یکبار گفتم: سید این کت و شلوار رو چند خریدی؟ پرسید: چطور؟ گفتم اگه جایی سراغ داری که قیمت مناسب می فروشه به ما معرفی کن . رو به من کرد و گفت: سایز من به تو می خوره ، فردا برات می یارم! ادامه مطلب ...

    روزهای پایانی ( از خاطرات شهید شاهرخ ضرغام )

    روزهای پایانی ( از خاطرات شهید شاهرخ ضرغام )

    سه روز تا شروع عملیات مانده بود. شب جمعه برای دعای کمیل به مقر نیروها در هتل آمدیم. شاهرخ، همه نیروهایش را آورده بود. رفتار او خیلی عجیب شده. وقتی سید دعای کمیل را می خواند شاهرخ در گوشه ای نشسته بود.از شدت گریه شانه هایش می لرزید!
      ادامه مطلب ...

    سرباز امام زمان ( از خاطرات شهید مهدی نوروزی )

    سرباز امام زمان ( از خاطرات شهید مهدی نوروزی )

    لباس رزمی که اندازه محمد هادی باشد پیدا نکردم و کوچکترین سایز را خریدم و کوچک تر کردم و بعد از غسل شهادت با این لباس خدمت آقا رسیدیم .. ادامه مطلب ...

    پس از شهادت ( از خاطرات شهید محمود شهبازی )

    پس از شهادت ( از خاطرات شهید محمود شهبازی )

    چفیه خون آلوده‌اش را از دور گردن او باز کرد و بر صورت مهربانش انداخت، و اندوهگین به طرف دیگر دژ رفت، نگاه حاجی که به همدانی افتاد، غم بر اعماق جانش پنجه انداخت  ادامه مطلب ...

    لباس شهادت ( از خاطرات شهید محمد مهدوی )

    لباس شهادت ( از خاطرات شهید محمد مهدوی )

    گفتم: محمد این لباس جدیدت خیلی بهت میاد گفت:  لباس شهادته !
    گفتم:  زده به سرت! گفت: می زنه ایشالله ! ادامه مطلب ...

    شاید این آخرین ماموریتم باشد ( خاطره آخرین دیدار با شهید حسین همدانی )

    شاید این آخرین ماموریتم باشد ( خاطره آخرین دیدار با شهید حسین همدانی )

    سردار همدانی نمونه واقعی یک انسان کامل به شمار می‌رفت و چه با دشمنانش و دوستانش بزرگمنشانه برخورد می‌کرد و اگر کسی اشتباه و خطایی می‌کرد سردار همدانی به راحتی از آن چشم می‌پوشید ادامه مطلب ...

    به شرط شفاعت ( از خاطرات شهید حسین همدانی )

    به شرط شفاعت ( از خاطرات شهید حسین همدانی )

    سردار از همسرش خواسته بود تا تمام فرزندان را دور هم جمع کند، با اینکه پسر بزرگشان مشغله داشت اما سردار اصرار کرد تا حتما خودش را به جمع خانواده برساند، آن شب  روحیه شادابی داشت .

      ادامه مطلب ...

    آقا ملائکه را خیلی به زحمت انداخته ای !

    آقا ملائکه را خیلی به زحمت انداخته ای !

    در بیت امام‌، مهدی را دیدم و گفتم‌: "آقا مهدی‌! خواب‌های خوشی برایت دیده‌اند ...‌مثل اینکه شما هم ... بله ..." تبسمی کرد و با تعجب پرسید: "چه خبر شده است‌؟" گفتم‌: ... ادامه مطلب ...

    تو امانتی پیش ما هستی ( از خاطرات شهید زین الدین )

    تو امانتی پیش ما هستی ( از خاطرات شهید زین الدین )

    چند وقتی بود مرخصی نیومده بود، خیلی دلمون براش تنگ شده بود.
    وقتی اومد یه گوسفند گرفتیم براش قربونی کردیم. ادامه مطلب ...

    دوست داشت ایستاده شهید شود (  خاطره ای از شهید مهدی خندان )

    دوست داشت ایستاده شهید شود ( خاطره ای از شهید مهدی خندان )

    چهرة خاصی داشت، و من علّتشو بعدها فهمیدم، قد بلندی داشت و چهارشانه بود،‌ با محاسن بلندی که داشت خیلی به دل می نشست، همیشه آخرای نماز برای بچه‌ها شور می خوند.... ادامه مطلب ...

    تنها آرزو ( از خاطرات شهید برونسی )

    تنها آرزو ( از خاطرات شهید برونسی )

    گفت: «توی دنیا بعد از شهادت فقط یک آرزو دارم: اونم اینکه تیر بخوره به گلوم».  تعجب کردیم. بعد گفت: «یک صحنه از عاشورا همیشه قلبمو آتیش می زنه؛ بریده شدن گلوی حضرت علی اصغر»
      ادامه مطلب ...

    شهید زنده ( از خاطرات شهید احمد کاظمی )

    شهید زنده ( از خاطرات شهید احمد کاظمی )

    برای معرفی ایشان به عنوان فرمانده ی نیروی زمینی پشت تریبون رفتم. در حین صحبتهایم هنگامی که گفتم سرتیپ احمد کاظمی از نظر من «شهید زنده» است، او شروع کرد به گریه..

      ادامه مطلب ...

    بنده گنهكار به در خانه تو آمده( از خاطرات شهید نادرحمید )

    بنده گنهكار به در خانه تو آمده( از خاطرات شهید نادرحمید )

    در آخرین دیداری که با یکدیگر داشتیم پس از طلب حلالیت گفت اگر لایق شهادت شدم و بنا شد تصویری از من منتشر کنی این جمله را کنار تصویر من بنویس:
      ادامه مطلب ...

    آخرین نامه شهید بیضایی به همسرش

    آخرین نامه شهید بیضایی به همسرش

    مسئولیت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده است و اگر نتوانیم از پسش برآئیم، شرمنده و خجل باید به حضور خدوند و نبی‌اش و ولی‌اش برسیم چرا که مقصریم.   ادامه مطلب ...

    رحمت هم که برای من یعنی شهادت ( از خاطرات شهید زین الدین )

    رحمت هم که برای من یعنی شهادت ( از خاطرات شهید زین الدین )

    معنیش این است که خدا می خواهد یکی از پسرهایم را عوضش بگیرد.خدا خدا می کردم دختر باشد.
      ادامه مطلب ...

    من همه چیز رو طلاق داده ام ( از خاطرات شهید مسلمی سواری )

    من همه چیز رو طلاق داده ام ( از خاطرات شهید مسلمی سواری )

    طلبه‌ای که همراهمان بود به ناصر گفت: چرا این‌قدر ناراحتی؟ ناصر به او گفته بود: من زن‌، بچه و زندگی و همه چیز دنیا را طلاق داده‌ام؛ فقط یک چیز هنوز در دلم مانده است.. ادامه مطلب ...

    شهادتش را از شهید تورجی زاده خواست( از خاطرات شهید مسلم خیزاب )

    شهادتش را از شهید تورجی زاده خواست( از خاطرات شهید مسلم خیزاب )

    ​سر قبر شهید تورجی‌زاده که رفتیم، دقایقی با این شهید آهسته درد و دل کرد و گفت: آمین بگو؛  ادامه مطلب ...

    شهدای غواص ( از خاطرات شهید مسلم خیزاب )

    شهدای غواص ( از خاطرات شهید مسلم خیزاب )

    ​بعد از مراسم تشییع شهدای غواص که وی ساعت‌ها در کنار آن‌ها بود، گفت: اول شهادت و بعد سلامتی خانواده را از شهدای غواص خواستم و به هر دو خواسته نیز خواهم رسید. ادامه مطلب ...

    می‌گفت: هنر شهادت ندارم( شهید محمد رضادهقان )

    می‌گفت: هنر شهادت ندارم( شهید محمد رضادهقان )

    وقتی می دیدم اینطوری مودبانه حرف می‌زند و افتاده حال است به شوخی می‌گفتم: چقدر مودب هستی آقا جون شهید بازی در نیار. او جواب می داد:  ادامه مطلب ...

    خودم گلوله بارانش کردم ( از خاطرات شهید محمد رضا دهقان )

    خودم گلوله بارانش کردم ( از خاطرات شهید محمد رضا دهقان )

    به شوخی گفتم چیزی نصیب تو نمی‌شود محمد! همه تیرهایی که نثارت کردم به سینه و پهلو‌هایت خورد. وقتی که پیکرش را آوردند و نحوه شهادتش را فهمیدم نابود شدم. ادامه مطلب ...

    خانواده خوب ( از خاطرات شهید سید مصطفی موسوی )

    خانواده خوب ( از خاطرات شهید سید مصطفی موسوی )

    ​با پدرش که حرف میزد معلوم بود چندباری خطر از بیخ گوشش رد شده. به شوخی چندباری حرف از شهادت زده بود اما بار آخر می گفت دعا کنید اینبار شهید شوم.  ادامه مطلب ...

    اولین شهید دهه هفتادی ایران ( از خاطرات شهید حامد جوانی )

    اولین شهید دهه هفتادی ایران ( از خاطرات شهید حامد جوانی )

    .  باورش برام سخت بود وقتی میخواستم از ماشین پیاده بشم، دستاشو انداخت دورگردنم و گفت:  نمی خوای برای آخرین بار  خوب تماشام کنی؟ ادامه مطلب ...

    من تا شهید نشم بر نمی گردم ( از خاطرات شهید حامد جوانی )

    من تا شهید نشم بر نمی گردم ( از خاطرات شهید حامد جوانی )

    ​تو سوریه که بودیم چند باری دیدمش، خیلی روحیه خوب و پرنشاطی داشت، یبار دیدم که تو حرم حضرت رقیه به زائرا چایی می ریزه رفتم کنارش، هم صحبت شدیم، گفت.. ادامه مطلب ...

     رفتی آنطرف، اس ام اس بده! ( از خاطرات شهید بیضایی )

    رفتی آنطرف، اس ام اس بده! ( از خاطرات شهید بیضایی )

    دلم خالی شد از اینکه گفت دارد می‌رود. این دو سه بار اخیری که رفت، لحنش موقع خداحافظی بوی رفتن میداد. بغضم گرفت. گفتم: کی بر می‌گردی؟   ادامه مطلب ...

    چرا شهید نمیشین ( از خاطرات شهید سید مصطفی صدرزاده )

    چرا شهید نمیشین ( از خاطرات شهید سید مصطفی صدرزاده )

    یه روز جلو حرم بی بی جان یکی از رزمندها به طعنه گفت:داستان چیه شماها همش به دست و پاتون تیر میخوره و شهید نمیشین؟ ادامه مطلب ...

    دعا برای شهادت ( از خاطرات شهید حسین بادپا )

    دعا برای شهادت ( از خاطرات شهید حسین بادپا )

    آمین بگو و گفتم خدا منو به شهدا برسون باز هم شهید کاظمی آمین نگفت و فقط شهید کاظمی به صورتم نگاه کرد و خندید.. ادامه مطلب ...

    مردی که میخواست دیده نشود ( از خاطرات شهید حسین بادپا )

    مردی که میخواست دیده نشود ( از خاطرات شهید حسین بادپا )

    چرا که می خواست دیده نشود و هر که بخواهد منیت را کنار بگذارد و با اخلاص برای خدا کار کند وبین خود وخدا را اصلاح کند یقینا خداوند نیز بین او و مردم را اصلاح کرده .. ادامه مطلب ...

    دیداربا آقا ( از خاطرات شهید مهدی نوروزی )

    دیداربا آقا ( از خاطرات شهید مهدی نوروزی )

    «مادر! به حضرت آقا گفتم پدر و مادرم به فدای‌ات. شما و آقا را فدای حضرت آقا کردم.» می‌گفتند به آقا گفتم آقا شما امر بفرما، ادامه مطلب ...

    دعا برای شهادت ( از خاطرات شهید مهدی نوروزی )

    دعا برای شهادت ( از خاطرات شهید مهدی نوروزی )

     در هر شرایطی هم به من می‌گفت: «مادر! فقط یک چیز می‌خواهم، شهادت. از شما می‌خواهم برای‌ام شهادت را از خدا بخواهید. ادامه مطلب ...

    زیارت قبول ( از خاطرات شهید مرتضی خدادادی )

    زیارت قبول ( از خاطرات شهید مرتضی خدادادی )

    جواب مادرش گفت شما چطور دلتون راضی میشه سرباز بی بی زینبو مانع رفتنش بشید با این حرفش مادرش بغض کردو اشک ازچشماش جاری شد اون روز مادرش راهی شیراز بود بااین حرف شهیدمرتضی.. ادامه مطلب ...

    خسته شده ام ( از خاطرات شهید محمد مسرور )

    خسته شده ام ( از خاطرات شهید محمد مسرور )

    ناگهان محمد گفته بود دیگه خسته شدم.یکی از همرزمانش ناراحت میشود و می گوید محمد چرا این حرف را میزنی؟ما از زن و فرزند و خانواده گذشته ایم امده ایم اینجا.. ادامه مطلب ...

    شهیدم کن ( از خاطرات شهید مهدی عزیزی )

    شهیدم کن ( از خاطرات شهید مهدی عزیزی )

    زماني كه مهدي تازه زبان باز كرده بود از اولين كلمه هايي كه گفت اين بود: شهيدم كن... ادامه مطلب ...

    انتخاب هدف ( از خاطرات شهید حسن ترک )

    انتخاب هدف ( از خاطرات شهید حسن ترک )

    من یک عیب اساسی دارم و آن این که هدفم همیشه مقطعی است . این طور نمی شود ! باید جدی فکر کنم . ادامه مطلب ...

    شهادت نامه ای که حضرت زهرا(س)آن را امضاء کرد ( از خاطرات شهید احمد کریمی )

    شهادت نامه ای که حضرت زهرا(س)آن را امضاء کرد ( از خاطرات شهید احمد کریمی )

    توی اون اوضاع و احوال که همه تو تب و تاب عملیّات بودند سراغ مدّاح رو گرفت . راضیش کرده بود تا براش روضه بخونه ، روضه حضرت زهرا (س) ، مدّاح میخوند و حاجی گریه میکرد.. ادامه مطلب ...

    لیاقت شهادت ( از خاطرات شهید علی یعقوبی )

    لیاقت شهادت ( از خاطرات شهید علی یعقوبی )

    از پادگان بهم زنگ زد گفت: دارم میرم خیلی اصرار کردم داداش نرو بمون همین قدر هم که رفتی خدا قبول کنه کافیه.. ادامه مطلب ...

    دعا کن من شهید شوم ( از خاطرات شهید عبدالصالح زارع )

    دعا کن من شهید شوم ( از خاطرات شهید عبدالصالح زارع )

    در همین اثنا، خواهر آقاصالح جلو آمد و یک دستمال کاغذی تاشده به من داد و گفت این را داداش فرستاد. دستمال را باز کردم، روی دستمال برایم دعایش را نوشته بود.. ادامه مطلب ...

    چله نشینی ( از خاطرات شهید قدیر سرلک )

    چله نشینی ( از خاطرات شهید قدیر سرلک )

    یک روز زنگ زد گفت: با تعدادی دوستان بسیجی و با صفا که مشتاق شهادت هستند در یک جلسه خودمانی که چله زیارت عاشورا است به نیت شهادت گرفته‌ایم. ادامه مطلب ...

    نذر زیارت عاشورا ( از خاطرات شهید قدیر سرلک )

    نذر زیارت عاشورا ( از خاطرات شهید قدیر سرلک )

    شهادتش به نذری که دو سال پیش با رفقایش کردند برمی‌گردد؛ یک هیئت، زیارت عاشورا برپا کردند و فقط از اهل بیت (علیهم السلام) شهادت را طلب می‌کرد. ادامه مطلب ...

    بازنشسته ( از خاطرات شهید رحیم کابلی )

    بازنشسته ( از خاطرات شهید رحیم کابلی )

    انگار تمام غم­‌های دنیا در دل او بود، گفتم: «چه شده؟» گفت: «بازنشسته شدم، من فکر نمی­‌کردم یک روزی بازنشسته شوم ولی شهید نشوم... ادامه مطلب ...

    شهادت را برای همسرم خواستم ( از خاطرات شهید صادق عدالت اکبر )

    شهادت را برای همسرم خواستم ( از خاطرات شهید صادق عدالت اکبر )

    آقا جان تو رابه جان خواهرت زینب(س) قسم می دهم که تمام مسلمانان مشتاق را به نهایت سعادت، ارج و قرب واسطه شوی در نزد حق تعالی. صادقم، پاره ی تنم در مسیر تو قدم گذاشته و به تو می سپارمش! آقا جان.. ادامه مطلب ...

    بیسیم چی ( از خاطرات شهید مجید سپاسی )

    بیسیم چی ( از خاطرات شهید مجید سپاسی )

    گفت: ببینیم, تو برنده ای یا من پشت تخته سنگی نشسته بودیم. صدای سوت خمپاره آمد.

      ادامه مطلب ...

    دعا برای شهادت ( از خاطرات شهید صادق عدالت اکبری )

    دعا برای شهادت ( از خاطرات شهید صادق عدالت اکبری )

    دقیقا همان لحظه ای که به این مسئله فکر می کردم مزار شهید صـــــادق جنگی را دیدم .
     در آن لحظه حال عجیبی پیدا کردم اما بعداز آن به این دعا مصمم شدم ادامه مطلب ...

    دعا کنید من شهید شوم ( از خاطرات شهید رسول خلیلی )

    دعا کنید من شهید شوم ( از خاطرات شهید رسول خلیلی )

    آقا مرتضی ‌گفت؛ من همانجا چشمم پر اشک شد، رفتم پشت چادرها و شروع کردم به گریه که این بچه در این سن و سال چقدر از امثال ما سبقت گرفته.. ادامه مطلب ...

    عزم جهاد ( از خاطرات شهید مصطفی رشید پور )

    عزم جهاد ( از خاطرات شهید مصطفی رشید پور )

    از آن زمانی که جنگ سوریه و خط فکری داعش شکل گرفت آقا مصطفی دیگر آرام و قرار نداشت. خیلی واضح آشفتگی روحیه و احساسات انسان دوستانه و ظلم‌ستیزی را در وجودش می‌دیدم. ادامه مطلب ...

    فیلمبردار آمد داخل از من پرسید چه آرزویی داری( از خاطرات شهید رضا حاجی زاده )

    فیلمبردار آمد داخل از من پرسید چه آرزویی داری( از خاطرات شهید رضا حاجی زاده )

    من رضا را خیلی دوست داشتم، فکر می کنم عشق ما خیلی خاص بود. بعد از رضا پرسید شما چه آرزویی دارید؟ گفت همین که خانم گفت.. ادامه مطلب ...

وصیتنامه

    وصیت نامه شهید احمد کاظمی

    وصیت نامه شهید احمد کاظمی

    خداوندا فقط می‌خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می‌خواهم که از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه کس هستی و قادر توانایی، ای خداوند کریم و رحیم و بخشنده، تو کرمی کن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. ادامه مطلب ...

    اولین وصیتنامه شهید محمد ابراهیم همت

    اولین وصیتنامه شهید محمد ابراهیم همت

    هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان مي داني تو را بسياردوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت. ادامه مطلب ...

    دومین وصیتنامه شهید محمد ابراهیم همت

    دومین وصیتنامه شهید محمد ابراهیم همت

    به نام خدا 
    نامي كه هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم. 
    سلام بر حسين(ع) سالار شهيدان اسوه و اسطوره بشريت.  ادامه مطلب ...

    وصیتنامه شهید محمد حسین خرازی

    وصیتنامه شهید محمد حسین خرازی

     ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.» ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مصطفی چمران

    وصیت نامه شهید مصطفی چمران

    به خاطر عشق است که فداکاری می‌کنم. به خاطر عشق است که به دنیا با بی‌اعتنایی می‌نگرم و ابعاد دیگری را می‌یابم. به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می‌بینم و زیبائی را می‌پرستم.
    به خاطر عشق است که خدا را حس می‌کنم، او را می‌پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می‌کنم ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید محمد علی جهان آرا

    وصیت نامه شهید محمد علی جهان آرا

    من براى كسى وصیتى ندارم ولى یك مشت درد و رنج دارم كه بر این صفحه كاغذ مى‌خواهم همچون تیغى و یا تیرى بر قلب سیاه دلانى كه این آزادى را حس نكرده‌اند
    بر سر اموال این دنیا ملت را، امتى را و جهانى را به نیستى و نابودى مى‌كشانند، فرود آورم ادامه مطلب ...

    دومین وصیت نامه شهید عباس بابایی

    دومین وصیت نامه شهید عباس بابایی


    خدايا،خدايا، تو را به جان مهدي (عج) تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگهدار . به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت مي کشم وصيت نامه بنويسم . حال سخنانم را براي خدا در چند جمله انشاالله خلاصه مي کنم .
    خدايا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده . ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید محسن وزوایی

    وصیت نامه شهید محسن وزوایی

    از شهادت واهمه ای نداریم.این منتهای آرزوی ماست.در جبهه ها مشاهده می کنم که چگونه خداوند به کمک رزمندگان اسلام می شتابد وانها را نصرت می دهد.به یاد دارم که در بهار سال 1360طی عملیات دوم  بازی دراز، با وجود انکه تنها شش نفر بودیم ، بر سیصد نفر غلبه کردیم. ادامه مطلب ...

    وصیتنامه شهید حبیب الله افتخاریان

    وصیتنامه شهید حبیب الله افتخاریان

    با سلام ودرود فراوان خدمت مهدی موعود (عج) و نایب بر حقش امام خمینی و با درود به امت شهیدپرورمان و با سلام ودرود به پدر و مادر ایثارگر و مهربانم، وصیت می کنم که... ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید کاظم رستگار

    وصیت نامه شهید کاظم رستگار

    ستایش خدای عزوجل را که مرا از امت محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و شیعه علی ـ علیه السّلام ـ قرار داد و سپاس خدای را که با آوردن حق از ظلمت به روشنایی و از طاغوت نجاتم داد و مرا از کوچکترین خدمتگزاران به اسلام و انقلاب اسلامی قرار داد ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید یدالله کلهر

    وصیت نامه شهید یدالله کلهر

    با سلام و درود بر محمد (ص) و امام زمان عج و نائب بر حقش امام خمینی رهبر بزرگ تمامی مسلمین و مستضعفین جهان رهبری که تمامی ما را از منجلاب خواری و ذلت به بیرون کشیده و به راه راست هدایتمان کرد و نوری شد در تاریکی راه که بتوانیم در حرکت خودمان را از تمام راه های انحرافی بازداریم و در راه مستقیم که همان الله می باشد حرکت خود را ادامه دهیم با این راهنمایی امام عزیزمان بود که راه خودمان را پیدا و انتخاب کردیم بتوانیم جبران زمان جاهلیت خودمان را بکنیم ادامه مطلب ...

    وصیتنامه شهید ماشاالله شیخی

    وصیتنامه شهید ماشاالله شیخی

    به نام او که همه در محضر او هستیم و علاقه  به دنیا ودل بستن به مال و زن و فرزند ما را از این معنا غافل نموده است.
    پروردگارا قبل از آنکه این روح زنگار گرفته مرا از کالبد خاکی ام خارج سازی... ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مرحمت بالا زاده

    وصیت نامه شهید مرحمت بالا زاده

    آری ای ملت غیور شهید پرور ایران! درود بر شما! درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.
      ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مصطفی کلهری

    وصیت نامه شهید مصطفی کلهری

    خدمت شما نور چشم های خودم سلام علیکم. می بخشید از این که آخرین سلام خود را از راه دور به شما می کنم، چون دیگر به دست بوس شما نمی آیم. ان شاءالله که خدا توفیق شهادت نصیب من کند. 
      ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید محمد رضا تورجی زاده

    وصیت نامه شهید محمد رضا تورجی زاده

    الحمدالله رب‌العالمین، شهادت می‌دهم که معبودی جز الله نیست و برای رشدانسان‌ها پیامبرانی فرستاده که نبی اکرم محمد ابن عبدالله خاتم آنان است 
    او نیز برای استمرار راه صحیح این امت و عدم انحراف از مبانی عالیه اسلامحضرت علی (علیه السلام) را به عنوان ولی و وصی بعد از خود معرفی نمود. ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید ناصر کاظمی

    وصیت نامه شهید ناصر کاظمی

    «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»
    در مکتب اسلام هر مسلمان موظف است وصیت‌نامه‌ای از خود برجای گذارد. البته تا آنجا که یادم هست تاکنون چندین وصیت‌نامه نوشتم که متأسفانه به علّت اینکه سعادت شهادت نداشتم آنها قدیمی شده است و این وصیت‌نامه جدیدم است.... ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید محمد اسلامی نسب

    وصیت نامه شهید محمد اسلامی نسب

    آخرين وصيت‌نامه در روز حركت براى عمليات مى‌نويسم: 2/10/65 . حالا كه وصيت‌نامه مينويسم بسيار حالت عجيب و حساسى است. عالم جدايى از بچه و عالم ملحق شدن به محبوب عالم. هجران از بچه‌هايى كه ديروز وقتى مى‌خواستم از درب منزل خارج شوم ..  ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار

    وصیت نامه شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار

    شنیده بودم که فرمانده های ما گفتند دست پدر ومادر را باید بوسید ومن هم چند بار قصد چنین کاری را داشتم که یک بار به شوخی توانستم دست پدرم را ببوسم البته پدرم اجازه نمی داد که دستش را ببوسم وبالاخره با چند ترفند پاسداری توانستم به مقصود خود برسم ادامه مطلب ...

    وصیتنامه دوم شهید نادر مهدوی

    وصیتنامه دوم شهید نادر مهدوی

    برادران عزیز و خواهرانِ محترمه! امـروز اسلام با خون انسان‌های پاکدل و معصوم، همچون حسین‌بن علی(ع) و قاسم‌بن الحسن(ع) و با زحمات شبانه‌روزی رسول اکرم(ص) باقیمانده است. بهای این مکتب، تحمل اسارتِ موسی‌بن جعفر(ع) سمبل مقاومت و ایثار، جگر پاشیده‌شده امام رضا(ع) و دیگر شهدای اسلام بوده است. ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید حسین همدانی

    وصیت نامه شهید حسین همدانی

    چه افتخاری بالاتر از آنکه آزادگان ما و جانبازان ما و خانواده مقاومشان صبر را شرمنده کردند و 10 سال در اردوگاه‌های حزب بعث صفحه زرین بر تاریخ این ملت نگاشتند. جانبازان ما با تحمل دردهای فراوان حجت را بر ما تمام کردند که باید مقاومت را ادامه داد ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید علی محمدی پور

    وصیت نامه شهید علی محمدی پور

    خداوندا بارها آمدم و برگشتم اما به حق خودت و رسولت و علي و فاطمه ات و همه ي ائمه قسمت ميدهم كه حالا ديگر با من آشتي كن.ميدانم بنده ي بدي بودم.ميدانم ولي تو خوبي تو بزرگي تو كريمي تو رحمان و رحيمي با عدالت با من رفتار مكن بلكه با فضلت رفتارکن ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مهدی خندان

    وصیت نامه شهید مهدی خندان

    آرزوی زیارت کسی را بعد از امام زمان(عج) و ائمه معصومین(ع) ندارم، مگر امام عزیزم را، که جانم فدایش باد، و اما شما پدر و مادر عزیزم، شما خواهران و برادران و شما اقوام نزدیک و آشنایان، ‌شما که وصیتنامه مرا می‌خوانید...   ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید کاظم حجازی فر

    وصیت نامه شهید کاظم حجازی فر

    خدايا، اگر در جهنم سوزان تو باشم و بسوزم شايد تحمل كنم ولي چگونه تحمل كنم كه هم گناه كنم و هم از گناه بگذري و بزرگترين نعمت خود را كه شهادت و در پي آن بهشت برين است نصيبم كني؟ ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید قاسم میر حسینی

    وصیت نامه شهید قاسم میر حسینی

    تکلیف حسینی اقتضا کرد که در جبهه حضور پیدا کنم .اگر چه از دست دادن جوان سخت است اما چون رضایت خدا بالاتر از هر چیزی است شما هم باید رضا باشید به رضای خدا .فرزندتان امانتی بیش نبود ،خدا امانتش را از شما گرفت  ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مهدی صابری

    وصیت نامه شهید مهدی صابری

    روسیاهم. روسیاهم که با 25 سال سن نتونستم تو رابطه ی عبد و معبودی اونجوری که باید و شاید وظیفه ی عبد رو به نحو شایسته و بایسته انجام بدم. ادامه مطلب ...

    وصیتنامه شهید مدافع حرم علیرضا مرادی

    وصیتنامه شهید مدافع حرم علیرضا مرادی

    به تاریخ 5/10/94 ساعت 23 و نیم شب، چند سطری وصیت نامه مینویسم، علی وار زیستن و علی وار زندگی کردن را و حسین وار زیستن و حسین وار زندگی کردن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم. ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مدافع حرم سجاد عفتی

    وصیت نامه شهید مدافع حرم سجاد عفتی

     مرگ پلی است به سوی جهان ابدیت و ان‌شالله این پل با شهادت رقم بخورد، صبر در مصیبت اجر عظیم الهی را دارد، در مصیبت‌ها، فقط برای امام حسین(ع) گریه کنید.. ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مدافع حرم علی امرایی

    وصیت نامه شهید مدافع حرم علی امرایی

    نمی دانم چرا به دلم افتاده که از این سفر سالم برنمی گردم و دلم برای حرم حضرت رقیه(س) و حضرت زینب(س) خیلی تنگ است و بیشتر از آن .. ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید حمیدرضا اسدالهی

    وصیت نامه شهید حمیدرضا اسدالهی

    رهبر عزیزم، لبیک به فرمان شما همان تکبیر حج است، همان لبیک به رسول الله (ص) و همان لبیک یا حسین است و این را امام بزرگوار به ما یاد داد.. ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید سید سجاد روشنایی

    وصیت نامه شهید سید سجاد روشنایی

    مگر نشنیدید که امام خمینی (ره) آن معمار کبیر انقلاب فرمود چه من در میان شما باشم و نباشم نگذارید این انقلاب و کشور به دست نا اهلان بیافتد به خود بیایید و توبه کنید باشد که رستگار شوید ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید سید سجاد حسینی

    وصیت نامه شهید سید سجاد حسینی

    مادرم! مي‌دانم از بهترين دوستان من شيرين‌تر هستيد؛ اما دوست ديگري دارم، او را خيلي دوست دارم، آن هم «الله» است. دلم از شور هجرت بي‌قرار است! ادامه مطلب ...

    وصیتنامه شهید محسن حججی

    وصیتنامه شهید محسن حججی

    بسم الله النور...
    صَلی الله علیک یا اُماه یا فاطمه الزهرا"سلام علیک"
    وَلاتَحسَبن الذینَ قُتلوا فی سَبیل الله اَمواتا، بَل احیاء عند رَبِهم یُرَزقون
    هرگز نمی‌میرد آنکه دلش زنده شد به عشق
    ثبت است بر جریده عالم دوام ما...
    چند ساعتی بیشتر به رفتن نمانده است، هرچه به زمان رفتن نزدیک‌تر می‌شوم قلبم بی‌تاب‌تر می‌شود...نمی‌دانم چه بنویسم و چگونه حس و حالم را بیان کنم...نمی‌دانم چگونه خوشحالی‌ام را بیان کنم و چگونه و با چه زبانی شکر خدای منان را به جای بیاورم...به حسب وظیفه چند خطی را به عنوان وصیت با زبان قلم می‌نویسم... ادامه مطلب ...

زندگینامه

    زندگینامه اولین شهید فتنه 88 حسین غلام کبیری

    زندگینامه اولین شهید فتنه 88 حسین غلام کبیری

    شوق برای شهادت در حسین غلام کبیری موج می زد  و پدر شهید غلام کبیری این گونه از شوق حسین برای شهادت میگفت که
     او علاقه زیادی به فیلم های دفاع مقدس داشت وهرگاه این فیلم ها پخش می شد او می نشست و آنها را تماشا می کرد حسین می گفت که من در اولین جنگ شهید می شوم
      ادامه مطلب ...

    زندگینامه شهید احمد کاظمی

    زندگینامه شهید احمد کاظمی

    سردار شهید کاظمی یادگار صادق و راستین سرداران شهید باکری، زین‌الدین، همت، بقایی، براستی ذره‌ای از شمیم دلنشین آن سرداران شهید بود و آرزوی شهادت، جزیی از آمال و ادعیه آن یار سفر کرده بود. وی پس از پایان جنگ تحمیلی نیز بمدت ‪ ۷‬ سال به عنوان فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء(ع) برای حفظ دستاوردهای دفاع مقدس در مناطق عملیاتی باقی ماند ادامه مطلب ...

    زندگینامه  شهید مصطفی احمدی روشن

    زندگینامه شهید مصطفی احمدی روشن

    مصطفي احمدي روشن در 17 شهريور 1358 چشم به جهان گشود.
    در سال 1377 در رشته مهندسي شيمي وارد دانشگاه صنعتي شريف مي شود.
    وي از بسيجيان فعال بود و در دوران دانشجويي به عنوان معاون فرهنگي بسيج دانشجويي دانشگاه شريف فعاليت مي نمود.
      ادامه مطلب ...

    دلیل امروز و فردای ما ... ( زندگینامه شهید علی چیت سازیان )

    دلیل امروز و فردای ما ... ( زندگینامه شهید علی چیت سازیان )

    روز تولد حضرت علی (ع) به دنیا آمد؛
    یعنی سیزدهم رجب 1343.
    به خاطر این اسمشو گذاشتند علی.
    از شاگردی کارخانه یخ شروع کرد.... ادامه مطلب ...

    زندگینامه شهید علی محمد اربابی

    زندگینامه شهید علی محمد اربابی

    او خيلى زود با جمع هماهنگ مى ‏شد و قابليّت‏هاى فراوانش را به سرعت بروز مى‏ داد . هرگاه كار تخصّصى برعهده‏ اش مى ‏گذاشتيم .. ادامه مطلب ...

جملات ماندگار

    حرف های زیبای شهیدرسول پورمراد با خدا درباره شهادت

    حرف های زیبای شهیدرسول پورمراد با خدا درباره شهادت

    خدایا ! حمد و ستایش از آن توست که عزّت و ذلّت به دست توست..خدایا ! همیشه با نعمت های بیشمارت مرا شرمنده کرده ای و من نمی توانم .. ادامه مطلب ...

لوگوی سایت ابر و باد