ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و ارتباط حضرت فاطمه زهرا با شهدا

خاطرات

خاطرات

    خانم زهرا(س) گفت: با بچه من چه كار داري؟

    خانم زهرا(س) گفت: با بچه من چه كار داري؟

    «يوسف جان ! دوستت دارم. هر جا مي خواهي بروي، برو! هر كاري كه مي خواهي بكني، بكن! ولي بدان براي من پارتي بازي شده و اجدادم هوايم را دارند» ديگر طاقت نياوردم و راه افتادم به سمت حوزه و عرض كردم سيد پيش از رسيدن نامه ات خبر پارتي ات را داشتم ادامه مطلب ...

    به خدا و حضرت زهرا می سپارمتان (خاطره ای از شهید برونسی )

    به خدا و حضرت زهرا می سپارمتان (خاطره ای از شهید برونسی )

    اولين دفعه كه مي خواستم به جبهه بروم براي خداحافظي به خانه آمدم و ديدم كه خانمم حالت غش به او دست داده و خيلي وضع ناجوري داشت. مي گفت: بالاي سرش ايستادم تا بالاخره به هوش آمد.  ادامه مطلب ...

    خدا لعنتت کند! (خاطره ای از شهید آوینی )

    خدا لعنتت کند! (خاطره ای از شهید آوینی )

    احتمالاً زمستان سال 68 بود كه در تالار انديشه فيلمي را نمايش دادند كه اجازه اكران از وزارت ارشاد نگرفته بود.
    سالن پر بود از هنرمندان، فيلمسازان، نويسندگان و ... ادامه مطلب ...

    یا فاطمه زهرا ( خاطره ای از شهید کاظمی )

    یا فاطمه زهرا ( خاطره ای از شهید کاظمی )

    ارادت خاصی به حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) داشت .
    به نام حضرت مجلس روضه زیاد می گرفت . چند تا مسجد و فاطمیه هم به نام و یاد بی بی ساخت .
    توی مجالس روضه ، هر بار ذکری از مصیبت های حضرت می شد... ادامه مطلب ...

    قبری مانند مادر ( ازخاطرات شهید برونسی )

    قبری مانند مادر ( ازخاطرات شهید برونسی )

    مسر شهید برونسی می‌گوید:«از خواب پریدم، کسی داشت گریه می‌کرد چند لحظه‌ای درنگ کردم کم‌کم متوجه شدم صدا از راهرو می‌آید جایی که عبدالحسین خواب بود. رفتم داخل راهرو حدس زدم عبدالحسین بیدار است و دعا می خواند اما وقتی دیدم خواب است، دقت که کردم متوجه شدم با مادرش حرف می زند به "حضرت فاطمه زهرا (س) می‌گفت مادر، ادامه مطلب ...

    وعده حق (خاطره ای از شهید حمیدمحمودی)

    وعده حق (خاطره ای از شهید حمیدمحمودی)

    یه نوجوان 16 ساله بود از محله های پایین شهر تهران.چون بابا نداشت خیلی بد تربیت شده بود.خودش می گفت: گناهی نشد که من انجام ندم... ادامه مطلب ...

    ما تو را دوست داریم ( از خاطرات شهید ابراهیم هادی )

    ما تو را دوست داریم ( از خاطرات شهید ابراهیم هادی )

    ابراهیم در جمع بچه های یکی از گردان ها شروع به مداحی کرد. صدای ابراهیم به خاطر خستگی و طولانی شدن مجالس گرفته بود. بعد از تمام شدن مراسم، یکی دو نفر از رفقا با ابراهیم شوخی کردند و صدایش را تقلید کردند. آنها چیزهایی گفتند که
    اوخیلی ناراحت شد. ابراهیم عصبانی شد و گفت:من مهم نیستم، ادامه مطلب ...

    شب خواستگاری ( از خاطرات شهید علی  هاشمی )

    شب خواستگاری ( از خاطرات شهید علی هاشمی )

    شب خواستگاری مادرش گفت: که ما فردا شب برای صحبت های آخر می آئیم. فردا شب که شد ساعت 8 شب آمدند. حاج علی مثل شب قبل با لباس فرم سپاه از منطقه آمده بود و من با ایشان توی اتاقی نشستیم و با هم صححبت کردیم البته بیشتر او صحبت می کرد. خوب بخاطر دارم که گفت: هدف از ازدواج این است.. ادامه مطلب ...

    دوتا آرزو تو زندگی داشت ( از خاطرات شهید حمزه علی احسانی )

    دوتا آرزو تو زندگی داشت ( از خاطرات شهید حمزه علی احسانی )

    همه زندگی اش با حضرت زهرا ' علیها السلام ' پیوند خورده بود.وقتی ازدواج کرد مهریه زنش شد ، مهریه حضرت زهرا ' علیها السلام ' دو تا آرزو توی زندگی داشت ادامه مطلب ...

    مزار شهید( از خاطرات شهید تورجی زاده )

    مزار شهید( از خاطرات شهید تورجی زاده )

    به طرز عجیبی مشکلاتشان حل می ­شود! مخصوصاً اگر مشکل ازدواج باشد! این را خیلی از جوانهای اصفهانی می­ دانند. شما کافی است یک شب جمعه بیایی اینجا بسیاری از کسانی که با عنایت این شهید مشکل آنها حل شده حضور دارند. ادامه مطلب ...

    سردار زهرایی ( از خاطرات شهید محمد اسلامی نسب )

    سردار زهرایی ( از خاطرات شهید محمد اسلامی نسب )

    عملیات کربلای 4 به اتمام رسیده بود. اطلاع یافتم که دشمن تعدادی از شهدا را در زیر خاک های گرم و سوزان شلمچه دفن کرده است. جمعی از اسرای عراقی را برای تفحص از جسد این عزیزان در منطقه نگه داشتیم. ... ادامه مطلب ...

    روضه دو نفری ( از خاطرات شهید اسلامی نسب )

    روضه دو نفری ( از خاطرات شهید اسلامی نسب )

    من و شهید عبدالحمید اکرمی تازه به مقر شهید دست بالا در شیراز برای کارهای عقیدتی آمده بودیم. از اقبال خوبی که داشتیم در چادر فرمانده ساکن شدیم. دیری نپایید که زهد و تواضع و رفتار نیک فرمانده( یعنی سردار محمد اسلامی نسب)(3) ما را مجذوب شخصیت وی ساخت. انگار نه انگار که فرمانده است، خاکی و خودمانی بود در عین حال دوست داشتنی. ادامه مطلب ...

    رمز یا فاطمه الزهرا(س) ( از خاطرات شهید اسلامی نسب )

    رمز یا فاطمه الزهرا(س) ( از خاطرات شهید اسلامی نسب )

    در يكي از عملياتها، چشمان محمد به شدت آسيب ديد و او به بيمارستان انتقال يافت. پس از معاينات دقيق و معالجات متعدد، پزشكان اظهار كردند كه چشمان او بينايي‌اش را از دست داده و كاري از كسي ساخته نيست. اين سخن غمي سنگين بر دل محمد نشاند. نه از آن جهت كه ديگر چيزي نمي‌بيند بلكه دوري از جبهه و بسيجيان غصه دارش كرده بود.... ادامه مطلب ...

    سربندی که یک شهید انتخاب کرد ( خاطره ای از شهید شبستانی )

    سربندی که یک شهید انتخاب کرد ( خاطره ای از شهید شبستانی )

    چند ساعتي مانده به عمليات «والفجر4»، هوا به شدت سرد، ابرهاي سياه، نم نم بارون، هواي دل بچه ها را غمگين و لطيف کرده و هر کسي در فکر کاري است. يکي اسلحه اش را روغن کاري مي کنه، ... ادامه مطلب ...

    حضرت زهرایی ( از خاطرات شهید کمال فاضلی)

    حضرت زهرایی ( از خاطرات شهید کمال فاضلی)

    عملیات محرم مجروح شد. طوری که دکترا ازش قطع امید کرده بودند .
    حضرت فاطمه اومده بود به خوابش ، فرموده بود : «پسرم تو شفا گرفتی ، بلند شو. فقط باید قول بدهی که جبهه را ترک نکنی.» ادامه مطلب ...

    مفقودالاثر ( از خاطرات شهید اسماعیل فرجوانی )

    مفقودالاثر ( از خاطرات شهید اسماعیل فرجوانی )

    همیشه می گفت : خوشا به حال کسانی که مفقودالاثر و مفقود الجسد هستند. هر شب جمعه حضرت زهرا (س ) خودش به دیدن آن ها می رود. بالای سرشان می نشیند، خوشا به حالشان که خانم را می بینند. آن وقت مادرها همه اش بی تابی می کنند که  ادامه مطلب ...

    سلام مرا به حضرت زهرا برسان

    سلام مرا به حضرت زهرا برسان

    می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن...
    حس عجیبی داشت،  انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!
    اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه... ادامه مطلب ...

    باید زکات و خمس این بچه ها را بدهی ( از خاطرات شهید عبدالله باقری )

    باید زکات و خمس این بچه ها را بدهی ( از خاطرات شهید عبدالله باقری )

    خیلی اصرارداشت که برود، یک روز آمد و گفت مادر جان شما پنج پسر داری  بالاخره باید زکات و خمس این بچه ها را بدهی... ادامه مطلب ...

    خانم! امانتی ‌تون رو بهتون برگردوندم( از خاطرات شهید همت )

    خانم! امانتی ‌تون رو بهتون برگردوندم( از خاطرات شهید همت )

    باردار بود. همسرش بهش گفت بيا نريم كربلا؛ ممكنه بچه از دست بره.كربلا رفتند، حالش بد شد و دكتر گفت بچه مرده!
      ادامه مطلب ...

    رمز یا زهرا (س) ( از خاطرات شهید تورجی زاده )

    رمز یا زهرا (س) ( از خاطرات شهید تورجی زاده )

    رنگ از چهره ام پرید. برای چند لحظه به چهره ( برادر محب ) خیره شدم. خدا کند آنچه در ذهنم آمده درست نباشد ادامه مطلب ...

    نماینده امام آمد! ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی)

    نماینده امام آمد! ( از خاطرات حاج آقا ابوترابی)

    آن روز عراقی‌ها بدجوری کتمان زدند. بدتر از همیشه. گوشه اردوگاه سرم را گذاشته بودم روی زانویم انگار خوابم برد. توی خواب دیدم .... ادامه مطلب ...

    آخرین صحبتهای شهید با فرزندش پشت بی سیم ( از خاطرات شهید عباسعلی علیزاده )

    آخرین صحبتهای شهید با فرزندش پشت بی سیم ( از خاطرات شهید عباسعلی علیزاده )


    سینا سینا عباس
    وداع جانسوز شهید مدافع حرم عباسعلی علیزاده اهل جویبار مازندران با فرزندانش از خط مقدم عملیات در سوریه ، ادامه مطلب ...

    نماز نشسته ( از خاطرات شهید علیرضا قلی پور )

    نماز نشسته ( از خاطرات شهید علیرضا قلی پور )

    سریع سوار ماشینش کردیم ، هنوز نبضش میزد و داشت خس خس می کرد. توسل کردیم به حضرت زهرا ، اما علیرضا انتخاب شده بود و فدای زینب سلام الله علیها شد. ادامه مطلب ...

    طلاقش میدم ( از خاطرات شهید برونسی )

    طلاقش میدم ( از خاطرات شهید برونسی )

    همه وجودم انگار زیر و رو شده به خودم آمده بودم . حالا دیگه از خجالت سرم را بلند نمی کردم.بعد از آن هروقت می رفت جبهه و هروقت می آمد کاملا رضایت داشتم ادامه مطلب ...

    اسم دختر ( از خاطرات شهید سعید جان بزرگی )

    اسم دختر ( از خاطرات شهید سعید جان بزرگی )

    خدا یک دختر به سعید داد، از او پرسیدم: اسمش را چی گذاشتی؟خیلی جدی گفت: « اسم دختر را چی می ذارن؟» ادامه مطلب ...

    مجلس عروسی که حضرت زهرا(س)در آن حضور یافت ( از خاطرات شهید ردانی پور )

    مجلس عروسی که حضرت زهرا(س)در آن حضور یافت ( از خاطرات شهید ردانی پور )

    یک کارت برای امام زمان (ارواحنا فراه ) مسجد جمکران یک کارت هم به نیّت حضرت زهرا (س) انداخته بود توی ضریح حضرت معصومه قبل از عروسی بی بی.. ادامه مطلب ...

    شهادت نامه ای که حضرت زهرا(س)آن را امضاء کرد ( از خاطرات شهید احمد کریمی )

    شهادت نامه ای که حضرت زهرا(س)آن را امضاء کرد ( از خاطرات شهید احمد کریمی )

    توی اون اوضاع و احوال که همه تو تب و تاب عملیّات بودند سراغ مدّاح رو گرفت . راضیش کرده بود تا براش روضه بخونه ، روضه حضرت زهرا (س) ، مدّاح میخوند و حاجی گریه میکرد.. ادامه مطلب ...

    گمنامی ( از خاطرات شهید رحیم کابلی )

    گمنامی ( از خاطرات شهید رحیم کابلی )

    گفت: «دستم چه؟» گفتم: «شاید دست هم نداشته باشی.» گفت: «آن زمان هم خدا را شکر می­‌کنم که شرمنده حضرت ابوالفضل نیستم.» بعد گفتم: «شاید تانک از روی شما رد شود و چیزی از تو باقی نماند.» گفت: ادامه مطلب ...

    دغدغه دار ( از خاطرات شهید حاج احمد اسماعیلی )

    دغدغه دار ( از خاطرات شهید حاج احمد اسماعیلی )

    حاج احمد دغدغه دار بود، همیشه در حال جمع کردن خاطرات از خانواده شهدا بود، ( احمد بعد از اینکه از پهلو تیر میخوره.. ادامه مطلب ...

    نذر ( از خاطرات شهید  محمدرضا فرجادی کوشا )

    نذر ( از خاطرات شهید محمدرضا فرجادی کوشا )

    سرانجام در تاریخ ۲۷ ارديبهشت۱۳۶۲ در۱۵ سالگی در منطقه ی قصر شیرین در جبهه غرب کشور به فيض عظماي شهادت نائل آمد.

      ادامه مطلب ...

    صله مداحی ( از خاطرات شهید حجت الله اسدی )

    صله مداحی ( از خاطرات شهید حجت الله اسدی )

    بابت مداحی هیچ صله‌ایی دریافت نمی‌کرد ومی‌گفت صله من روباید آقا بدهد،روز شهادت حضرت زهرا س... ادامه مطلب ...

وصیتنامه

    وصیت نامه شهید مصطفی ردانی پور

    وصیت نامه شهید مصطفی ردانی پور

    سپاس خداوندي را که انور جلال او از افق عقول بندگانش تابان است. و خواسته اش از زبان گوياي
    کتاب و سنت نمايان. خدايي که دوستان خد را از دلبستگي به دنياي فريب کار رهانيد و به شادي
    هاي گوناتگونشان رساند. ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید محمد رضا تورجی زاده

    وصیت نامه شهید محمد رضا تورجی زاده

    الحمدالله رب‌العالمین، شهادت می‌دهم که معبودی جز الله نیست و برای رشدانسان‌ها پیامبرانی فرستاده که نبی اکرم محمد ابن عبدالله خاتم آنان است 
    او نیز برای استمرار راه صحیح این امت و عدم انحراف از مبانی عالیه اسلامحضرت علی (علیه السلام) را به عنوان ولی و وصی بعد از خود معرفی نمود. ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار

    وصیت نامه شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار

    شنیده بودم که فرمانده های ما گفتند دست پدر ومادر را باید بوسید ومن هم چند بار قصد چنین کاری را داشتم که یک بار به شوخی توانستم دست پدرم را ببوسم البته پدرم اجازه نمی داد که دستش را ببوسم وبالاخره با چند ترفند پاسداری توانستم به مقصود خود برسم ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مهدی نوروزی

    وصیت نامه شهید مهدی نوروزی

    «اگر ما یک روزی شهید شدیم و آقا محمد هادی این فیلم را دید انشا الله منتقم خون امام حسین(علیه السلام) است. انشا الله آمده است انتقام حضرت زهرا(سلام الله علیها) را بگیرد. انشاالله یار امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، یار رهبر و یار آقای سید علی خامنه‌ای  ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مهدی خندان

    وصیت نامه شهید مهدی خندان

    آرزوی زیارت کسی را بعد از امام زمان(عج) و ائمه معصومین(ع) ندارم، مگر امام عزیزم را، که جانم فدایش باد، و اما شما پدر و مادر عزیزم، شما خواهران و برادران و شما اقوام نزدیک و آشنایان، ‌شما که وصیتنامه مرا می‌خوانید...   ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مدافع حرم علی امرایی

    وصیت نامه شهید مدافع حرم علی امرایی

    نمی دانم چرا به دلم افتاده که از این سفر سالم برنمی گردم و دلم برای حرم حضرت رقیه(س) و حضرت زینب(س) خیلی تنگ است و بیشتر از آن .. ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید مدافع حرم مهدی ثامنی راد

    وصیت نامه شهید مدافع حرم مهدی ثامنی راد

    با عرض سلام محضر مبارک حضرت ولی عصرامام زمان(عج) و روح پرفتوح حضرت امام خمینی(ره) و شهدای صدر اسلام تا به حال و رهبر معظم انقلاب و فرمانده کل قوا حضرت امام خامنه‌ای و خانواده و دوستان عزیزم. حضور و توفیق اینجانب به این سرزمین امام زمان و خدمت کردن در این راه مقدس که یک اعلام حکم جهاد از جانب ولی امرمسلمین اعلام شده است بسیار خوشایند است. تقدیر چگونه باشد خدا می‌داند. ولی وظیفه و شرع را باید عمل نمود و این چند جمله را که در موضوعات مختلفی آن را بیان می‌دارم و به این مصحف می‌نگارم: ادامه مطلب ...

    وصیتنامه شهید مدافع حرم سجاد طاهرنیا

    وصیتنامه شهید مدافع حرم سجاد طاهرنیا

    با عرض سلام به شما عزیزان که تمام وجود و هستی خودتان را فدای تربیت بنده حقیر کردید. از شما عزیزان ممنون هستم ولی شرمنده که نتوانستم هیچگاه کنار شما باشم و خدمتی برایتان انجام بدهم... ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید علی تمام زاده

    وصیت نامه شهید علی تمام زاده

    چند کلامی با خواهران و برادران عزیزم،خواهران مهربانم دوستتان دارم. بدانید مهر و محبت همه شما در قلب من بوده و خواهد بود. راه اهل بیت عصمت و طهارت را بروید و نمازتان فراموش نشود. ادامه مطلب ...

زندگینامه

    زندگینامه شهید محمد اسلامی نسب

    زندگینامه شهید محمد اسلامی نسب

    در اواخر زمستان سال 1333 و در روستاي لايزنگان از توابع شهرستان داراب خانواده اسلامي‌نسب آغوش خود را براي ورود «محمد» باز كرد. سومين بهار زندگي اين نو قدم با مرگ جانسوز پدر همراه شد. او قرآن را در طفوليت فرا گرفت و به يمن مؤانست با كلام الهي، شكوفه‌هاي عشق و ايمان در دل نوراني‌اش شكفت.  ادامه مطلب ...

لوگوی سایت ابر و باد