ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

بسیج و بسیجی

بسیج و بسیجی
بسیج و بسیجی

خاطرات

    لودر (از خاطرات شهید مصطفی احمدی روشن)

    لودر (از خاطرات شهید مصطفی احمدی روشن)

    هفته ای چهار پنج بار بین نطنز و کاشان و تهران می رفت و می آمد. نه یک ماه و دوماه، نه یک سال و دوسال؛ هشت سال کارش همین بود. ... ادامه مطلب ...

    خدمه همراه (از خاطرات شهید احمدی روشن)

    خدمه همراه (از خاطرات شهید احمدی روشن)

    قرار بود چند نفر از سازمان به عنوان خدمه همراه مان بیایند. چشمم آب نمی خورد که به درد کار بخورند و آبی ازشان گرم شود. آدم های سفارشی که سازمان ها معرفی شان می کردند، معمولاً کار نمی کردند. وقتی دیدمش .... ادامه مطلب ...

    چرا حاج همت در  پوتین بسیجی آب خورد؟ ( از خاطرات شهید همت )

    چرا حاج همت در پوتین بسیجی آب خورد؟ ( از خاطرات شهید همت )

    سرو صداها که بالا گرفت، بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت‌هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می‌کنیم».
    کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو.» ادامه مطلب ...

    نان خشک ( خاطره ای از شهید حسن باقری )

    نان خشک ( خاطره ای از شهید حسن باقری )

    عصر بود که از شناسایی آمد. انگار با خاک حمام کرده بود. از غذا پرسید.  ادامه مطلب ...

    خودت بخور و خودت پاسخگو باش ( از خاطرات شهید باکری )

    خودت بخور و خودت پاسخگو باش ( از خاطرات شهید باکری )

    چند روز بود كه صبح زود تا ظهر پشت خاك ريز مي رفت و محور عملياتي لشگر را تنظيم مي کرد . هواي گرم جنوب؛ آن هم در فصل تابستان، امان هر كسي را مي بريد. يكي از همين روزها نزديك ظهر بود كه آقا مهدي  به طرف سنگر بچه ها آمد و.... ادامه مطلب ...

    خدمتگزاران ( خاطره ای از شهید داود حیدری )

    خدمتگزاران ( خاطره ای از شهید داود حیدری )

    مي‌گويند داود دريادل بود. هيچ چيز به اندازه جان نيروها تا حد ممکن برايش مهم نبود.چادر فرماندهي‌اش هميشه بين نيروها برپا بود.... ادامه مطلب ...

    لباس مناسب ( از خاطرات شهید مسعود عسگری )

    لباس مناسب ( از خاطرات شهید مسعود عسگری )

    گفت:مردم همش ما بسیجیارو با لباس نظامی دیدن و می بینند، این بار رو با یه لباس ساده و شاد به مردم خدمت کنیم. ادامه مطلب ...

    ساخت موکب ( از خاطرات شهید محمد بلباسی )

    ساخت موکب ( از خاطرات شهید محمد بلباسی )

    سید هادی پیگیر کارها بود و بهم گفت سجاد پایه ای؟ گفتم بسم الله مشکلاتی جلوی راه بود که نمیشد این حرکت انجام بشه روز عاشورا محمد رو دیدم.. ادامه مطلب ...

    اردو ( از خاطرات شهید سید مصطفی صدرزاده )

    اردو ( از خاطرات شهید سید مصطفی صدرزاده )

    دو روز بعد از مراسم عروسی مون که هنوز گاز خونه مون وصل نشده بود، صبح بلند شدم دیدم آقا مصطفی خونه نیست. زنگ زدم بهشون. گفتند بچه ها رو بردم اردو!!! ادامه مطلب ...

    زورو بازی در جبهه

    زورو بازی در جبهه

    از روزي كه او آمد، اتفاقات عجيبي در اردوگاه تخريب افتاد. لباس هاي نيروها كه خاكي بود و در كنار ساكهايشان قرار داشت، شبانه شسته مي شد... ادامه مطلب ...

وصیتنامه

    وصیتنامه شهید محمد حسین خرازی

    وصیتنامه شهید محمد حسین خرازی

     ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.» ادامه مطلب ...

    وصیتنامه شهید ماشاالله شیخی

    وصیتنامه شهید ماشاالله شیخی

    به نام او که همه در محضر او هستیم و علاقه  به دنیا ودل بستن به مال و زن و فرزند ما را از این معنا غافل نموده است.
    پروردگارا قبل از آنکه این روح زنگار گرفته مرا از کالبد خاکی ام خارج سازی... ادامه مطلب ...

    وصیت نامه شهید محمد رضا تورجی زاده

    وصیت نامه شهید محمد رضا تورجی زاده

    الحمدالله رب‌العالمین، شهادت می‌دهم که معبودی جز الله نیست و برای رشدانسان‌ها پیامبرانی فرستاده که نبی اکرم محمد ابن عبدالله خاتم آنان است 
    او نیز برای استمرار راه صحیح این امت و عدم انحراف از مبانی عالیه اسلامحضرت علی (علیه السلام) را به عنوان ولی و وصی بعد از خود معرفی نمود. ادامه مطلب ...

    وصیتنامه شهید علیرضا بلباسی

    وصیتنامه شهید علیرضا بلباسی

    سلام و صلوات خدا بر ملائكه الله و جميع خلق الله از جن و انس ،نثار خاندان عصمت و طهارت و واسطه فيض بين ارض و سماء و ما فيهن يعني محمد و آل محمد (ص) باد.... ادامه مطلب ...

زندگینامه

    زندگینامه شهید علی محمد اربابی

    زندگینامه شهید علی محمد اربابی

    او خيلى زود با جمع هماهنگ مى ‏شد و قابليّت‏هاى فراوانش را به سرعت بروز مى‏ داد . هرگاه كار تخصّصى برعهده‏ اش مى ‏گذاشتيم .. ادامه مطلب ...

لوگوی سایت ابر و باد