ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

بگذار زمستان بشود ( از خاطرات شهید ناصر کاظمی )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
بگذار زمستان بشود ( از خاطرات شهید ناصر کاظمی )
اولین سال بعد از شهادت شهید زمستان سرد شده بود و خلاصه اولین برف زمستان بر زمین نشست .
یک شب پدر شوهرم آمد ، خیلی نا آرام گفت : عروس گلم ، ناصر به تو قول داده که چیزی بخره و نخریده ؟ 
گفتم: نه ، هیچی 
خیلی اصرار کرد . آخرش دید که من کوتاه نمی آیم ، 
گفت :بهت قول داده زمستون که می آد اولین برف که رو زمین می شینه چی برات بخره ؟ 
چشم هایم پر از اشک شد ، گریه ام گرفت ، 
گفت :دیدی یک چیزی هست ، بگو ببینم چی بهت قول داده ؟ 
گفتم : شوخی می کرد و می گفت بذار زمستون بشه برات یک پالتو و یک نیم چکمه می خرم . 
این دفعه آقا جون گریه اش گرفت ، نشسته بود جلوی من بلند بلند گریه می کرد ؛ گفت :  
دیشب ناصر اومد توی خوابم بهم پول داد گفت به منيژه قول دادم زمستون که بشه براش یک چکمه ، و یک پالتو بخرم . حالا که نیستم شما زحمتش رو بکش....... . 

پیام کاربران

محمد فرهنگیان ( بررسی نشده ) سال قبل اینجانب قبلا مقاله ای باعنوان(کاک ناصر)نوشتم ودر هفته نامه صبح صادق چاپ شد اسوه و الگوی اینجانب در تمام طول زندگی شهید ناصر کاظمی است یک انسان کامل به تمام معنا بود.جانباز محمد فرهنگیان کرمانشاه پاسخ
محمد فرهنگیان ( بررسی نشده ) سال قبل اینجانب قبلا مقاله ای باعنوان(کاک ناصر)نوشتم ودر هفته نامه صبح صادق چاپ شد اسوه و الگوی اینجانب در تمام طول زندگی شهید ناصر کاظمی است یک انسان کامل به تمام معنا بود.جانباز محمد فرهنگیان کرمانشاه پاسخ
لوگوی سایت ابر و باد