ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

حرم مطهر ( از خاطرات شهید بیضایی )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
حرم مطهر ( از خاطرات شهید بیضایی )
تاسوعای سال ٩٢ بود، بهمون خبر دادند، بچه های ‫‏مقاومت، عملیاتی وسیعی تو منطقه ‫‏زینبیه، اطراف منطقه ‫‏حجیره، کردند و ‫تروریستها رو سه کیلومتری از اطراف ‫حرم مطهر خانم زینب ( س )، دور کردن.

صبح زود رفتیم اونجا و محمود رضا رو هم دیدیم ، خیلی از عملیاتی که منجر به تامینِ امنیت حرم خانوم شده بود، خوشحال بود .

‫‏پرچم سیاهی تو دستش بود و می گفت : خودم از بالای اون ساختمون پایینش آوردم .

به اون ساختمون نگاه کردم دیدم ‫ پرچم سرخ یا ‫‏ابالفضل رو جاش به اهتزاز در آورده

رسیدیم خیابون جلوی حرم که دو سال احدالناسی جرات رد شدن ازش رو نداشت

و ‫تک تیراندازها حسابش رو می رسیدند و حالا با تلاش محمود رضا و دوستاش، امن شده بود .

رفتیم وسط خیابون، رو به حرم وایستادیم، دیدم محمود رضا داره آروم گریه می کنه و سلام می ده .
‫السلام علیکی یا سیدننا زینب

مطالب دیگر از این اشخاص

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد