ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

بی حجابی ( از خاطرات شهید ردانی پور )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
بی حجابی ( از خاطرات شهید ردانی پور )
معلم جدید بی حجاب بود. مصطفی تا دید سرش را انداخت پایین.

خانم معلم آمد سراغش.دستش را انداخت زیر چانه اش كه «سرت را بالا بگیر ببینم.» چشم هایش را بست  سرش را بالا آورد. 

از كلاس زد بیرون . تا وسط های حیاط هنوز چشم هایش را باز نكرده بود.

خونه که رسید گفت: دیگه نمی خوام برم هنرستان. – آخه برای چی ؟

 معلم ها بی حجابن . انگار هیچی براشون مهم نیست.

میخوام برم قم؛ حوزه.
 

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد