ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

سفارش های شهید چمران به همسرش

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
سفارش های شهید چمران به همسرش
وارد اتاق شدم دیدم مصطفی روی تخت دراز کشیده فکر کردم خواب است.

گفت: «من فردا شهید می‌شوم. ولی من می‌خواهم شما رضایت بدهید اگر رضایت ندهید شهید نمی‌شوم … من فردا از اینجا می‌روم و می‌خواهم با رضایت کامل شما باشد».

آخر رضایتم را گرفت. نامه‌ای داد که وصیتش بود. گفت: «تا فردا باز نکنید».

بعد دو سفارش به من کرد: «اول اینکه ایران بمانید».

گفتم: «ایران بمانم چه کار؟ اینجا کسی را ندارم».

گفت: «نه تعرب بعد از هجرت نمی‌شود. ما این جا حکومت اسلامی داریم و شما تابعیت ایران دارید نمی‌توانید برگردید به کشوری که حکومتش اسلامی نیست حتی اگر آن کشور خودتان باشد».

گفتم: «پس این همه ایرانی که در خارج هستند چه می‌کنند؟»

گفت: «آن‌ها اشتباه می‌کنند. شما نباید به آن آداب و رسوم برگردید هیچ وقت!»

دوم هم این بود که بعد از او ازدواج کنم.

گفتم: «نه مصطفی. زن‌های حضرت رسول(ص) بعد از ایشان…» که خودش تند دستش را گذاشت روی دهنم.

گفت: «این را نگویید. این، بدعت است. من رسول نیستم».

گفتم: «می‌دانم. می‌خواهم بگویم مثل رسول کسی نبود. من هم دیگر مثل شما پیدا نمی‌کنم».

نگاهش کردم. گفتم: «یعنی فردا که بروی دیگر تو را نمی‌بینم؟»

مصطفی گفت: «نه». در صورتش دقیق شدم و بعد چشمهایم را بستم و گفتم: «باید یاد بگیرم، تمرین کنم چطور صورتت را با چشم بسته ببینم».

یقین پیدا کردم که مصطفی امروز اگر برود دیگر بر نمی‌گردد.

دویدم و کلت کوچکم را برداشتم آمدم پایین. نیتم این بود مصطفی را بزنم، بزنم به پایش تا نرود …

مصطفی در اتاق نبود.

موضوعات

پیام کاربران

المیرا سارانی ( بررسی نشده ) سال قبل مصطفی چمران پاسخ
المیرا سارانی ( بررسی نشده ) سال قبل مصطفی چمران پاسخ
المیرا ( بررسی نشده ) سال قبل مصطفی چمران پاسخ
لوگوی سایت ابر و باد