ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

مهریه عجیب (خاطره ای از شهید مصطفی چمران )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
مهریه عجیب (خاطره ای از شهید مصطفی  چمران )

مهریه‌ام قرآن کریم بود و تعهد از داماد که مرا در راه تکامل و اهل بیت (ع) و اسلام هدایت کند

اولین عقد در صور بود که عروس چنین مهریه‌ای داشت

یعنی در واقع هیچ وجهی در مهریه‌اش نداشت برای فامیلم، برای مردم عجیب بود این‌ها.

اولین باری که امام موسی مرا بعد از ازدواج با مصطفی در لبنان دید،

خواست تنها با من صحبت کند. گفت: غاده! شما می‌دانید با چه کسی ازدواج کرده‌اید؟

شما با مردی خیلی بزرگ ازدواج کرده‌اید. خدا به شما بزرگ‌ترین چیز را در عالم داده، باید قدرش را بدانید.

من از حرف آقای صدر تعجب کردم. گفتم: من قدرش را می‌دانم و شروع کردم از اخلاق مصطفی گفتن.

آقای صدر حرف من را قطع کرد و یک جمله به من گفت: این خلق و خوی مصطفی که شما می‌بینید،

تراوش باطن او است و نشستن حقیقت سیر و سلوک در کانون دلش

این همه معاشرت و رفت و آمد مصطفی با ما و دیگران تنازل از مقام معنوی اوست به عالم صورت و اعتبار

و خیلی افسوس می‌خورد کسانی که اطراف ما هستند درک نمی‌کنند

تواضع مصطفی را از ناتوانیش می‌دانند و فقیر و بی‌کس بودنش. امام موسی می‌گفت: من انتظار دارم شما این مسائل را درک کنید.

گاهی فکر می‌کرد به همین خاطر خدا بیش تر از همه از او حساب می‌کشد، چون او با مصطفی زندگی کرد با نسخه کوچکی از امام علی (علیه السلام)

همیشه به مصطفی می‌گفت: «تو حضرت علی نیستی. کسی نمی‌تواند او باشد فقط حضرت امیر آن طور زندگی کرد و تمام شد».

مصطفی هم چنان که صورت آفتاب خورده‌اش باز می‌شد و چشم هایش نم‌دار:

«نه درست نیست! با این حرف دارید راه تکامل در اسلام را می‌بندید. راه باز است.

پیامبر می‌گوید هرجا من پا گذاشتم امتم می‌تواند. هر کس به اندازه سعه‌اش»



 

پیام کاربران

مهسا ( بررسی نشده ) 2 سال قبل اولیا من در دنیا ناشناخته اندانان تحت پوشش من هستند و در سایه سار حمایت من جز خودم هیچ کس قدرشان را نمیداند و منزلتشان را نمیشناسد🌹 پاسخ
لوگوی سایت ابر و باد