ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

فرمانده لشکر بود! ( از خاطرات شهید کاوه )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
فرمانده لشکر بود! ( از خاطرات شهید کاوه )
گونی بزرگی را گذاشته بود روی دوشش و توی سنگرها جیره پخش می کرد.

بچه ها هم با او شوخی می کردند:

- اخوی دیر اومدی.

- برادر می خوای بکُشیمون از گُشنگی؟

- عزیز جان ! حالا دیگه اول میری سنگر فرماندهی برای خودشیرینی؟

گونی بزرگ بود و سرِ آن بنده ی خدا پایین.

کارش که تمام شد. گونی را که زمین گذاشت .

همه شناختنش. او کسی نبود جز محمود کاوه ، فرمانده ی لشکر...

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد