ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

کفاره گناه ( از خاطرات شهید مهدی باکری )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
کفاره گناه ( از خاطرات شهید مهدی باکری )
شهر دار ارومیه که بود، دوهزار و هشت صد تومان حقوق می گرفت.
یک روز بهم گفت« بیا این ماه هرچی خرجی داریم رو کاغذ بنویسیم، تا اگه آخرش چیزی اضافه اومد بدیم به یه فقیر.»
همه چی را نوشتم ؛ از واکس کفش گرفته تا گوشت و نان و تخم مرغ. آخر ماه که حساب کردیم، شد دوهزار و ششصد و پنجاه تومان.
بقیه ی پول را داد لوازم التحریر خرید، داد به یکی از کسانی که شناسایی کرده بود و می دانست محتاجند.
گفت « اینم کفاره ی گناهای این ماهمون.»

مطالب دیگر از این اشخاص

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد