ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

خانواده ( از خاطرات شهید مهدی علیدوست )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
خانواده ( از خاطرات شهید مهدی علیدوست )
از گردان اومده بودیم خیلی خسته بودیم، به آقا مهدی گفتم بیا بریم یه جا خستگی در کنیم یه چیزی بخوریم بعدش می رسونمت خونه.
گفت: نه الان برسونم خونه خستگی من کنار خانواده تموم می شه.
بعد سفارش کرد که ما کارمون یه طوریه که برای خانواده وقت کم میاریم.
حتی چند دقیقه هم که وقت گیر آوردی کنار خانوادت باش .
 

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد