ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

آزاد کردن اسیر عراقی (خاطره ای از شهید حسین خرازی)

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
آزاد کردن اسیر عراقی (خاطره ای از شهید حسین خرازی)
همین طور حسین را نگاه می کرد. معلوم بود باورش نشده حسین فرمانده تیپ است. من هم اول که آمده بودم، باورم نشده بود.
حسین آمد، نشست روبه رویش.
گفت: آزادت می کنم بری. به من گفت: بهش بگو.
ترجمه کردم. باز هم معلوم بود باورش نشده.
حسین گفت: بگو بره خرمشهر، به دوستاش بگه راه فراری نیست، تسلیم بشن. بگه کاری باهاشون نداریم. اذیتشون نمی کنیم .
خودش بلند شد دست های او را باز کرد.
افسر عراقی می آمد؛ پشت سرش هزار هزار عراقی با زیر پیراهن های سفید که بالای سرشان تکان می داند.

پیام کاربران

محمد حسنی ( بررسی نشده ) 3 سال قبل به نام خدا
مدیر محترم پایگاه ابرو باد
با سلام
از پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی ترویج ایثارو شهادت ( نوید شاهد) به نشانی www.navideshahed.com مستدعی است جهت تبادل لینک دستورفرمایید اقدام مقتضی صورت گیرد.
محمد حسنی
تماس فوری 09122436207
email: ha.mohammad@gmail.com
چنانکه امکان تبادل لینک به صورت بنری میسراست اعلام فرمایید .
پاسخ
لوگوی سایت ابر و باد