ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

حین بحث‌مان زودپز منفجر شد ( از خاطرات شهید مهدی قاضی خانی )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
حین بحث‌مان زودپز منفجر شد ( از خاطرات شهید مهدی قاضی خانی )
دست و دل بازی‌اش از صدقه دادن پیدا بود. مثلا وقتی می خواست صدقه بدهد می گفتم آقا مهدی آنجا پول خورد داریم.
می دیدم زیاد می اندازد، از قصد پول خورد می گذاشتم آنجا که زیاد نیندازد تا صرفه جویی بشه.
اما او می گفت برای سلامتی امام زمان(عج) هر چقدر بدهیم کم است.
اتفاقا یک روز که سر همین موضوع حرف می زدیم رفتم زودپز را باز کنم که ناگهان منفجر شد و هر چه داخلش بود پاشید توی صورتم.
آقا مهدی به شوخی جدی گفت: به خاطر همین حرفات هست که اینجوری شد منتهی چون نیتت بد نبود صورتت چیزی نشد.
هنوز هم روی سقف آشپزخانه جای منفجر شدنش هست.
با هم همه جا را تمییز کردیم. همیشه در کار خانه کمکم می کرد، می گفت از گناهانم کم می شود.

مطالب دیگر از این اشخاص

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد