ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

شستن ظرف ها ( از خاطرات شهید محمد ابراهیم همت )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
 شستن ظرف ها ( از خاطرات شهید محمد ابراهیم همت )
ساعت‌ يك‌ و دو نصفه‌شب‌ بود.
صداي‌ شُرشُر آب‌ مي‌آمد. توي‌تاريكي‌ نفهميدم‌ كي‌ است‌.
يكي‌ پاي‌ تانكر نشسته‌ بود و يواش‌، طوري‌كه‌ كسي‌ بيدار نشود،
ظرف‌ها را مي‌شست‌.
 جلوتر رفتم‌.
حاجي‌ بود

مطالب دیگر از این اشخاص

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد