ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

پسرت را دیدی؟ ( از خاطرات شهید علی شرفخانلو )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
پسرت را دیدی؟ ( از خاطرات شهید علی شرفخانلو )
آخرهای آذر بود که آمد . رفتم استقبالش گفت میرود پسرش را ببیند.
آمدیم دم خانه شان. سپرد بمانم  تا برگردد . 
خیلی طول نکشید که برگشت . از در که آمد بیرون 
پرسیدم : علی آقا ! گل پسرت را دیدی ؟ 
گفت : آره 
 گفتم : حالا به تو رفته یا به مادرش ؟
گفت نمی دانم 
تعجبم را که دید ادامه داد: من که صورتش را نگاه نکردم ، فقط بغلش کردم ـ همین
انتظار هر جمله ای را ذاشتم ، الا این. 
گفت : ترسیدم نگاهش کنم ، محبتش نگذارد برگردم

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد