شهیدیار

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

خاطرات فرو بردن خشم (کظم غیظ)

<1>
سیلی سرباز بر صورت فرمانده (خاطره ای از شهید بروجردی )

سیلی سرباز بر صورت فرمانده (خاطره ای از شهید بروجردی )

در دفتر فرماندهی سر و صدا به حدی رسید که فرمانده سپاه منطقه هفت از اتاقش بیرون آمد و جویای قضیه شد.
مسئول دفتر گفت:" این سرباز تازه از مرخصی برگشته ولی دوباره تقاضای مرخصی داره".
فرمانده گفت:" خب! پسر جان تو تازه از مرخصی آمدی نمیشه دوباره بری ادامه مطلب ...

خیابان های شهر (خاطره ای از شهید عباس دوران )

خیابان های شهر (خاطره ای از شهید عباس دوران )

دلم نمی خواهد از سختی ها با همسرم حرفی بزنم. دلم می خواهد وقتی خانه می روم جز شادی و خنده چیزی با خودم نبرم؛ نه کسل باشم، نه بی حوصله و خواب آلود تا دل همسرم هم شاد شود
اما چه کنم؟ نسبت به همه چیز حساسیت پیدا کرده ام. معده ام درد می کند. دکتر می گوید فقط ضعف اعصاب است. چطور می توانم عصبانی نشوم؟ ادامه مطلب ...

خرابی آزمایش (از خاطرات شهید رضایی نژاد )

خرابی آزمایش (از خاطرات شهید رضایی نژاد )

بعضی پروژه ها وقت زیادی از ما می گرفت و اگر در انتها به نتیجه نمی رسیدیم همگی عصبانی  وکفری می شدیم.
این وقت ها حس و حال رضایی نژاد جالب بود. ادامه مطلب ...

دو سه روزه کلافم ( از خاطرات شهید زین الدین )

دو سه روزه کلافم ( از خاطرات شهید زین الدین )

دو سه روزی بود می دیدم توی خودش است. پرسیدم « چته تو؟ چرا این قدر توهمی؟ » گفت « دلم گرفته. از خودم دل خورم. اصلا حالم خوش نیست. » گفتم » همین جوری ؟ ادامه مطلب ...

<1>
لوگوی سایت ابر و باد