ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

جوراب ( از خاطرات شهید محمد ابراهیم همت )

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
جوراب ( از خاطرات شهید محمد ابراهیم همت )
نمي‌گذاشت‌ ساكش‌ را ببندم‌. مراعات‌ مي‌كرد. بالاخره‌ يك‌ بار بستم‌.
دعا گذاشتم‌ توي‌ ساكش‌. يك‌ بسته‌ تخمه‌ كه‌ بعد شهادتش‌ باز نشده‌،با ساك‌ برايم‌ آوردند. يك‌ جفت‌ جوراب‌ هم‌ گذاشتم‌. ازشان‌ خوشش‌آمد.
گفتم‌ «مي‌خواي‌ دو، سه‌ جفت‌ ديگه‌ برات‌ بخرم‌؟»
گفت‌ «بذار اين‌ها پاره‌ بشن‌، بعد.»
همان‌ جوراب‌ها پاش‌ بود، وقتي‌ جنازه‌اش‌ برگشت‌.

موضوعات

مطالب دیگر از این اشخاص

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد