ابر و باد

خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا و ...

دور زدن تحریم (از خاطرات شهید احمدی روشن)

اشتراک گذاری این مطلب در تلگرام
دور زدن تحریم (از خاطرات شهید احمدی روشن)
قرارداد بستیم که دستگاهی وارد کنم. مصطفی آن زمان مامور خرید بود. همکارهایش باورشان نمی شد کسی بتواند این دستگاه را بیاورد؛ ولی من آوردم.
از شش کشور ردش کردم؛ هربار با یک اسم.
بردم سایت، تستش کردم. مشکلی نداشت.

یک هفته بعد رفتم نصبش کنم، روشن کردم ولی کار نکرد. همه جای دستگاه را چک کردم، ولی نمی فهمیدم مشکل از کجا است. معلوم بود یکی بهش دست زده.
مصطفی ساعت به ساعت زنگ می زد. می گفتم «مصطفی چرا اینطوری شد؟»
می گفت «نگران نباش، درستش می کنم.»
این را که می گفت، آرام می شدم.
دو روز لنگ دستگاه بودم داشتم دیوانه می شدم. بخشی که باید دستگاه را تحویل می گرفت، مدام می گفت «این دستگاه مشکل دارد، ما تحویل نمی گیریم.»
همه مشخصات فنی دستگاه درست بود، ولی جرات نمی کردند تائیدش کنند.

تلفنم زنگ خورد. مصطفی بود، گفت «برو ببین کابل ها دست نزده باشن.»
به ذهن خودم نرسیده بود.
حدسش درست بود، جای فازها را عوض کرده بودند.
قاطی کردم. به شان توپیدم.
مصطفی هم پشتم درآمد. دادو بیداد می کرد،

میگفت «این بنده خدا رفته با جونش بازی کرده و این دستگاه رو آورده؛ اون وقت شما قبول نمی کنید؟»

مطالب دیگر از این اشخاص

پیام کاربران

لوگوی سایت ابر و باد